
فردا ساعت ۵ صبح باید پاشم برم اون خراب شده واسه حذف واضافه...آره،من دیگه به دانشگاهم میگم خراب شده،همونجای که روز اول عشق می کردم که یه کارت دارم که اسمش روشه،همونجایی که حدود ۶۰۰روز از زندگیمو توش و۲۴۰۰ ساعت از عمرمو تو مسیرش گذروندم،هونجایی که تا همین پارسال فکر میکردم،اگه۷روز متوالی خودش و آدمای توشو نبینم دق می کنم!همون دانشگاهی که بعضی وقتها حتی به خاطرش ۲ساعت راهو الکی میکوبیدم میرفتم قزوین بدون اینکه کلاس داشته باشم!همونجایی که الان از دربون دم درش تا رییسش منو بین ۱۲۰۰۰تا دانشجو به اسم میشناسن!همونجایی که با این که هنوز اون مدرک لامصبیشو نگرفتم(حالا حالا هم نمیگیرم!)،اما احساس میکنم هر چیز بدردبخوری که تو زندگیم یاد گرفتم به خاطر ۴سال زندگی کردن تو اون محیطه،همون جایی که محل آشنا شدنم باحداقل نصف آدمای دوست داشتنی زندگیمه،همونجایی که دید بچه گانم رو به آدم وزندگی عوض کرد،همونجایی که یه ۶۱۷ داشت و آدمهایی که تو آنتراک کلاسها میومدن وجای کای اچ تی ام ال وفرمولهای سیگنال و مفاهیم تجارت الکترونیکی،سم نیکوتین خالی میکردن تو مغزشون(تو همین ۶۱۷ هر کس و هرچیزی پیدا مکردی،از بحث در موردکیفیت آخرین سیگار ارزون کشف شده توسط دوستان بگیر تا جدل چند تا دیوونه کتابخور! در مورد حقانیت آقای داروین!)،همونجایی که بنظر ما یکی از معدود امکانات واقعا بدردبخورش آینه قدی های توالتاش بود....دیکه بدم میاد ازش،حالم بهم میخوره،حالا منظور بچه های ورودی۷۷ رو وقتی تازه اومده بودم دانشگاه درک میکنم،اونا هم تهوع گرفته بودن،حالا میفهم اونا انگیزه شون مرده بود،حالا میدونم انگیزه منم آخرین نفساشو دو سه ماه پیش کشید،درست روز تولدم،درست روزی که۲۳ سالم تموم شد،وقتی فکر می کردم،الان من کیم؟چیکارم؟چی دارم؟اصلا دارم چیکار میکنم؟من واسه چی زندم هنوز؟واقعا عمرم رو ارزون فروختم،مفت...و الان به جایی رسیدم که عقبگرد رو خودم ممنوع کردم،اگه واستم می پوسم و می ترسم که جلو برم.
یه ترس ممتد،بدون وقفه و جریان یافته توی همه لحظات زندگی،از لحظه چشم بازکردن صبح تا زمان خوشامد گفتن به کابوس های شبانه.....تاحالا لمسش کردید؟
بعد التحریر۶۱۷:۱ به پیادرو ی دم در دانشگاه میگفتن که بچه ها به علت ممنوعیت شدید سیگار کشیدن تو محوطه دانشگاه به عنوان نزدبک ترین محل مجاز!باید میومدن اونجا،طبعا محل خیلی از دیدارهای روزانه و جلسات و صحبتهامون بود،ما که اومدیم دانشگاه اسم اونجا۶۱۷(کلاس۶۱۷!)بود،خدا رحمت کنه تا ما اونجا بودیم(اون دانشکده برچیده شد) هنوزم بود.
بعد التحریر ۲:از این ترم دانشکده کوچیک ما رو بستن همه بچه های برق،کامپیوتر و آی تی رو آوردن پیشه بقیه رشته ها تو ساختمان جامع دانشگاه،هنوز سر کلاسای دانشکده جدید نرفتم،تو این سالا هممون به فضای جمع وجور و خودمونی دانشکده مون عادت کرده بودیم.
بعدالتحریر۳:قبلا هم گفتم خیلی دوست دارم از این به بعد جلوی نشتی عمرمو بگیرم.....

راهروهای سبزی که همیشه واسه من سورپرایز داشتید،واسه همیشه خدانگهدار...
۶۱۷ اینجاست.....

مجتمع دانشگاهی مرکزی(ساختمون عقبیه رو میبینید؟قرینه اونو هم اگه خودتون تو ذهنتون بچسبونید بهش میشه ساختمون جدید ما!)

در ورودی دانشکده سابق!معروف به شیشه سکوریت!محل پاتوق واستراحت.(دزدکی جان آقاهه آشنا نیست؟)
یادش بخیر...عجب محوطه کوچیک وبا صفایی داشت واسه وقت تلف کردن...
(عکسا همه مال سال ۸۲ هستش،دوران اوج دانشگاه و اوج بی خیالی من!)
الان خر کیفم!،سیگارمو کشیدم،عکسم که گذاشتم،سیگار دومم اگه خدا بخواد بکشم بدون جیش و بوس مسواک برم سر بحث لالا!،تا فردا صبح که ببینم می تونم سر از کار بلاگ رولینگ در بیارم لینک بذارم یا نه...
بای بای دوستای گوگولی من(اگه دزدکی اینجا بود به افنخار هم یه پروفن می زدیم تا هم من خفه شم هم اون حال کنه!)
(مثل ندید بدیدا هر یه ربع یه بار پست بذار تو ام!)

عكس مال دو سال پيشه،همينجوري ميخواستم تست كنم عكس ميتونم بذارم بلاخره يا نه؟يه عكسي پيدا كردم كه نشناسينم!
۲:من واقعا بیسواد در ضمن کالیبر هوار تا(نهایت مقیاس ثبت شده کالیبر هوار میباشد.م!)وقعا بلد نیستم لینک بدم یا عکس بذارم،این دزدکی هم هی میگه یه کتاب html بگير بخون،پدرم من اگه هر روز يه ربع درسمو ميخوندم امسال مدركمو گرفته بودم،نه اينكه با خود درماني وخوددريابي و خود روانكاوي و خودكار مكيدنو!....بخوام تصميم بگيرم حالا ۲سال ديگه ليسانس بگيرم!،اين قرتي بازيا چيه ديگه؟دزدكي جانم كمك..........اينقدر كلاس نذار......خوب واسه من بايد يه ۲۰.۳۰ دفعه بيشتر توضيح بدي،چيزي ميشه مگه؟نه؟ماچچچچچچچچچچ!حالا آره!
۳:من تو پست قبليم يه جا نوشته و....كلي سايت!منظورم فيوريت كردن كلي سايت بود،ولي من انگليسي تايپ كردم فيوريتو و مثل اينكه بلاگ فا اونجا چت زده انگليسي چاپ نكرده،سؤتفاهم نشه...
۴:واستون كامنت ميذارم بخدا،دلخور نشيد از من پي ال زد!بابا تو خونه ما يه سيستمه كه ماشالله روزي ۶.۷ ساعت دسته پدره،۳۰۴ ساعت دسته پسره(جيغيله ه،اونم داستان داره،مي گم سر فرصت!)پوستشم يه نيم ساعت،يه ساعتي ميرسه به من،تازه با غرغر!
:واقعا از يه آدم كف سيگار كه منتظره خانواده محترم رضايت بدن بخوابن تا يه سيگار بكشه(آخه پدرم در شان شما نيست ساعت۱نصف شب بيدار باشي!)انتظار داريد چي بنويسه؟!
۵:خدمت ميرسم،تا بعد...
حالا این فیلمو دیدیم و از سینما اومدیم بیرون،جو فیلم سینمایی دیدن ما رو گرفته اسیدی۰۰۰تو این مملکت هنر پرور چی ببینیم که وقتی میاد کنار یه چیزی مثل ممنتو رودل نکنیم؟و یه جورایی بهم بسازه؟یه تجربه قبلی داشتم و میدونستم بنی اعتماد بد فیلم نمیسازه،پس بزن بریم گیلانه
خوب حالا تو سینما نشستی،چراغا خاموش وفیلم شروع...لحظه به لحظه به لحظه واقعا به انتخاب خودت آفرین میگی و.......اما هر چی میگذره اونقدر غرق فیلم میشی که واقعا میتونی احساس کنی تو هم تو اون لوکیشن تو اون زاویه دوربین بودی...تمام.فیلم تموم شده چراغا روشن شما چسبیدی به صندلی و داری تو اوهام خودت سیر میکنی،ملتم دارن از کنارت رد میشن و پشت سر فیلم وکارگردانش پچ پچ میکنن و از پایان بد و بی معنی(و بی عروسی!)فیلم بد میگن....شما الان بیرون سینما در حال سیگار کشیدن هنوز داری فکر میکنی....روز بعد میخوای یه مطلب راجع به فیلم بزنی ولی واقعا هنوز هیچ تعریفی نداری،با یکم اغراق:هنوز شوکه ای
بعد التحریر۱:برنامه علی اینا هفته ای ۳ روزه:شنبه،دوشنبه،چهارشنبه،مکان خیابان ۱۶ آذر،باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران...دوشنبه افسانه ۱۹۰۰ ساعت ۳تا۵ رو پردس،شنیدم فیلم خوبیه،از دست ندیم
بعد التحریر۲:برونشیتم دوباره عود کرده،اعصابم خورده،مادرم میگه:دندت نرم(هنوز نمیدونم نرن درسته یا نرم)،انقدر سیگار نکش،منم میترسم نکنه سرطان ریه ای چیزی کرفته باشم،پیرارسال ۲ ماه آخر تابستون اینطوری بودم ولی پارسال یه هفته هم نکشید،این تلویزیونم با این فیلماش ما رو ترسمنده!هر کی یه آخ میگه سرطان داره!والا هر وقت سردردی،سرفه ای چیزی میگیرم هی فرض میکنم مثلا رفتم دکتر وهی بهش اصرار مکنم:هر چیزی هست بهم بگین!من طاقت شنیدنشو دارم!حالا فرض کنید دکترم رسما بگه آزه دو هفته دیگه میمیری
بعد التحریر۳:دیدید آدمایی رو که تو عمرشون کامپیوتر ندیدن،مقتی برا اولین بار آشنا میشن باهاش،انگار دوباره به دنیا اومدن؟منم بعد چهار سال وبگردی و کردن کلی سایت، تو این چهارپنج روزه چند برابر اونا سایت و بلاگ خوب پیذا کردم،نمیدونم کدومو بخونم
بعد التحریر۴:میخوام کلی لینک بذارم تو لینکدونی،جا نمیشه،میخوام عکس بذارم کداشو ندارم،رضا بدادم برس
بعد التحریر۵:این مادر ما هم که مارو.......چقدر غر میزنی اومدم.اه اه اه
یه چیزی تو کلم بود از خیلی وقت پیش و بعضی وقتها مغزمو میسوزوند مثل اسید!اونم اينكه ما ملت ایران همه مون تو مواقع مختلف جوگيريم،در حالي كه يه چيزي ربطي بهمون نداره خودمونو ميندازيم وسط(ياد اين برره ايها مي افتم وقتي دعوا ميشه.....!)
حالا اين روزا يه مساله مشابه داريم(يعني به ما زياد مربوط نميشه)،مساله انرژي اتمي...نميدونم اين مسئولان حكومت ملتو گير آوردن يا دنيا رويا خودشونو كه اينقدر گربه رقصوني ميكنن!شخصا نمي فهمم آيا بايد براي داشتن تكنولوژي اتمي هر روز تو خيابون راه بريم فحش بديم،شيشه بشكونيم؟مگه حكام دنيا از ما مي ترسن؟خب همونطور كه شماي لانطوري ۲۴ساعته تو تلويزيون هي نيروگاه هسته اي نشون ميدي كه ديگه آدم .نش!ميگيره از هر چي utf6 و اين جور..شعرا،فقط كافيه cnn ياbbcياabcيا هر خراب شده ديگه اي روزي نيم ساعت،فقط نيم ساعت تحليل بذاره واسه اينكه مثلا ايران تروريسته!اون وقت ببين در عرض يه هفته چطور افكار عمومي ملت بلاد كفر!راضي به حمله به ايران ميشن!اونوفت شما هر روز آدم راه بندازين تو خيابون ببينين كي ميترسه...
اصل قضيه اما اينه كه:چند وقتيه كه فكر ميكنم به اينكه واقعا ايناچي مي فهمن از اورانيوم و اتم و ..........شما خودتونو در نظر نگيريد ماشالله!٬اون جماعتي رو در نظر بگيريد كه ميان تو تظاهرات،نه اينكه همه گاگول باشن ها اما اينكه شما حداقل ۷۰ درصد آدماي تو تظاهرات رو گاو در نظر بگيري منطقيه.
چند تا مثال عيني كه امروز به خاطرش رفتم تو تظاهرات(به به!شما هم برادر؟)براتون ميارم:اولندش كه من از اون آدماي كاليبر بالا ام،واسه همين اصلا واسم مهم نبود برم يا نه،اما ديروز چون قراري تو ميدون انقلاب داشتم و مسيرم خورد به مسير راهپيمايي،جسارت و كله شقي اينو پيداكردم كه برم از چند نفر سوال بپرسم.چند تا سر برگ صدا و سيماي كهنه زرد شده هم از يكي داشتم كه خيلي كمك كرد!بر خلاف حدسم هيچكدوم با ديدن آرم سازمان رو كاغذها شك نكردن به اينكه من به قيافم نمياد صداوسيمايي باشم(به لطف اين مجري هاي جديد ژيگول)يا مهمتر اينكه داداش دوربينت كو پس؟!سوال چي بود بنظرتون؟خيلي ساده،خيلي وقت بود كه ميخواستم ساده ترين سوال ممكن رو كه حتي يه بچه دوم راهنمايي بلده بپرسم،خيلي راحت:اتم چيست؟!خنده داره نه؟ولي ميدونين از بين ۲۷ مردي كه فقط اين سوالو ازشون كردم(چون حس مصاحبه نداشتم،فقط يه كنجكاوي شخصي بي خطر بود)فقط ۷ نفر جواب درست دادن يا رسوندن!جالب اينه كه۸ نفر از اين آدماي بيسواد بين ۲۰ تا ۳۰ سال داشتن و ۴(۴ از۸) نفرشون تحصيلات كارشناسي فني!(اين۸ تا و۴ تا و....همه از بين اون ۲۰نفر بيسواداس ها!)۶ نفر بين ۱۴ تا ۲۰ داشتن كه همه محصل بودن،و۶ نفر بالاي ۳۰،تو اون ۶تا هم ۳ تا ليسانس داشنن به قول خودشون!!!حالا ۴،۵تا از جوابهاي اين ملت هميشه در صحنه رو كه همه با هم اومدن پوزه آمريكا و انگليس رو به خاك بمالن ميخونيم(تاكيد ميكنم مطالب اين مطلب كاملا جدي وكاملا واقعيه،نيازي هم به تحريف نداشته!اگه باورتون نميشه،سرتون و از زير برف درآريد ببينيد تو چه مملكتي با كيا زندگي ميكنيد؟
جوابها:۱:آفاي ۲۳ ساله موجه:اتم همونچيزيه كه استكبار مي خواد مارو ازش محروم كنه وبذاره دست اسراييل تا باهاش مسلمونا رو قتل عام كنه،هونطور كه الا تو غزه با گوله هاي اتمي(منظورش گلوله هاي غني شده با اورانيومه،نه... نه اورانيوم غني شده نيست،شما ديگه نه،اين بخدا يه چيز ديگس ربطي هم به اورانيوم غني شده نداره)الدوره ها رو از ما ميگيره!
۲:دانش آموز زبر ته ريش دار:اتم هم مثل برقه،اونا ميخوان ما دانشمند نداشته باشيم،ميخوان همونطور كه علم مارو هميشه مال خودشون كردن و دزديدن و الان به همه جهان ادعاي قدرت و تكنولوژي ميكنن،اين رو هم از ما بگيرن وبعدا به اسم خودشون ثبت!!!كنن!
آقاي ريشوي قيافه لطيف عصبي(اول خيلي قاط زد،شايد قيافه ام غلط اناز بود:بريد به رووساتون،به اون بنگاههاي دروغ پراكني بگيد،ملت ايران هميشه در صحنه اس،بوش هيچ غلطي نميتونه بكنه(بعد مثل اينكه آرم صدا و سيما رو ميبينه تازه!آروم ميشه.سوالم رو دوباره تكرار ميكنم)ميگه:متاسفم...ااااا...نميدونم.(جای شکرشه که سوالو فهمید،جوابو نمی دونست)
۴:پيرمرد حدودا ۶۰ ساله:اين ور و اونورو با هيجان نگاه ميكنه بعد ميگه:آقا شرمنده دوربين كو؟ميگم دوربين ندارم.حالش گرفته ميشه از كمبود امكانات حتي موبايلم هم دوربين نداره!حتي ضبط صوت هم ندارم!سوالمو ميپرسم:خيلي من من ميكنه(اين خيلي واسه اينه كه واقعا خيلي من من كرد!)بعد ميگه اين دامادمون رفته سمت همین ۱۲ فروردين واسه نوم بر چسب بخره،اون تو روزنامس همكاره ميخاي واستا بياد از اون بپرس!
۵:مرد جوان عينكي با زن و ۲ بچه:خيلي واسمون مهمه،امروز به خاطر حمايت از فناوري هسته اي جوانان كشورمون(اين لحن گفتنش منو ياد يه كار بي ادبي اناخت.فناوري هسته اي جوانان !)با خانواده اینجا اومدیم تا به آمریکا بگیم،یه قدم هم از حقمون عقب نشینی نمیکنیم۷آخرش هم نگفت اتم چیه؟!
این نمونه ای بود از اطلاعات مردم ما،اکثرا هم جوون،هم پر مدعا،مورد اتکای مسوولان نظام!اینا فقط بلدن جوگیر شن برن جلو،بدون فکر،بدون دلیل،اینا فقط کاریزما میخوان:شاه...آقا...هخا...!یکی که بشه تو ماه دیدش...!یکی که بشه باهاش رفت بهشت حوری مفتی گرفت...!شیر عسل مفت خورد...!یکی که خودش یا دورو بریاش مخشون کار کنه خوب ملتو نقره داغ کنن،اینا نمونه ای از ۲۷ نفر بود،جالبترین هاش!دردناک ترین هاش!بقیشو حال ندارم تایپ کنم،طولانیه،تازه واسه که؟ما هممون همینطوریم،کم یا زیاد همه تو این محیطیم،روشنفکر و غیره هم نداره رگه های خرفت بودن رو بگردید تو خودتون پیدا کنید،اینا واقعین ،قدرت واقعا الان دست ایناس،قبلا هم همین بود حداقل بعد از صفویه...اینا جوک نبود،من دراوردی نبود،خودتون برید ببینید،بپرسید،اینا درده بدبختیه به خدا...بابا آقای رییس جمهور آقای ر..ر دلتو به کی خوش کردی؟ملتت اینن بخدا.خودتون خواستین نه؟.......................من خرو نگا کن!خب معلومه،منم خرفتم............................................................................................
جواب سوال:اتم کوچکترین جزء هرماده میباشد.(کتاب علوم،سال اول راهنمایی،صفحه شو یادم نیست،توضیح :قبلا فکر می کردم مال کلاس دوم راهنماییه ولی تو کتاب داداش رفیقم که اول راهنماییه دیدم.)