تبليغاتX
باغ آلبالو
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384
شهر امن و امان است...آسوده بميريد...

آخيش.............

مي خواستم جمعه آپ كنم،اما سرور بلاگفا گند زده بود...

اوضاع نسبتا خوبه تو اين دوسه هفته،من كه عاديم،زندگيمم عاديه،من مشكلي ندارم اما دورو برم داغونه،منم واسه همين مثل بقيه حرص ميخورم،علتش اينقدر تابلويه كه ممكنه بگين اين يارو هم چيزي نداشته بگه بعد چند هفته كه عادي شده يه چيزي سرهم كرده گفته و... بله حق با همه كسايي كه اينو ميگن،اما بازم ميگم:

۱:همون شب حادثه ميخواستم بگم اما طول كشيد...شايد يه خوبي ناخواسته هم داره و اون اينه كه حالا كه همه از جو زدگي در اومدن ميتونيم يه خورده معقولانه تر بهش فكر كنيم كه:چرا ارتشي كه يه شركت هواپيمايي جداگانه(ساها)براي انتقال مسافر(passenger)و بار غير نظامي (cargo)داره بايد ۸۰-۹۰ تا آدم رو توي هواپيماي ترابري نظامي سوار كنه؟ميشه توجيه كرد كه ما بارها با اين هواپيما سربازو...انتقال داديم و ميشه جواب داد كه اينا سرباز نبودن.......ميشه دليل آورد كه ما بودجه نداريم...ميشه جواب داد پس اينهمه هزينه تحقيقات اتمي رو از كجا مياريد؟ميشه ناله كرد:"آخه تو تحريميم...ميشه جواب داد:مگه دنيا فقط امريكا و هواپيما فقط بويينگ و ايرباس و لاكهيده؟ميتونيداز روسيه و چين بخيد(نگاه نكنيد كه تو ايران هردوسالي ،يكي دو تا توپولوف و ياك سقوط ميكنه،نه اينا اگه خوبي مشابه غربيش نباشه مطمئن باشيد اونقدرم فاجعه نيست كه تو دهن مردم انداختن،خلاصه اينكه هواپيما سمند نيست كه با هزار ايراد مجوز توليد بگيره،اما امان از اينكه يه هواپيما ۳۰-۴۰ سال تو بدترين شرايط نگهداري و تعميراتي كار كنه،خوب هر چي باشه،هر مدلي كه باشه اصولا بايد سقوط كنه(هواپيما عمر مفيد داره و اگه از اين عمر مفيد يه روزم بگذره پرواز باهاش صلاح نيست،اونم هواپيمايي كه تو۸سال جنگ معلوم نيست روزي چند ساعت پرواز داشته......)و يه نكته مهمتر اينكه×آيا ميدونيد تعرفه جهاني واسه بيمه هواپيماها چقدر زياده؟وآيا ميدونيد به خاطر اين تعرفه ها و شرايط خاص بيمه اي هواپيما ها تا الان تفريبا هيچ شركت ايراني هيچ هواپيماي مسافري رو بيمه نكرده و آيا ميدونيد واسه بيمه شدن يه هواپيما تمام مدارك سلامتي اون هواپيما بايد توسط سازوان جهاني ايكائو(كه خوشبختانه ايراني نيست)تاييد بشه و كوچكترين ايرادي موجب رد شدن اون هواپيما وبالطبع جلوگيري از بيمه شدن و نتيجاتا جلوگيري از پرواز اون ميشه و كليد طلايي من اينجاست كه:آيا مي دانيد ايكائو هيچ نظارتي بر هواپيماهاي نظامي و استاندارد نظامي آن ندارد؟؟؟ و اصولا c130دوست داشتني ما هم از نظر ايشان يك هواپيماي نظامي حساب مي شود كه مخلص كلام:نظارت مطمئن و مستمر با استاندارد جهاني بر سلامتي آن صورت نمي گيرد وخب،هيچ بيمه جهاني هم آنرا بيمه نمي كند تا بيمه البرز كف دست هر خانواده بازمانده اي ۳۰ مليون تومان بگذارد و به سلامت...در حالي كه حداقل غرامت شركتهاي بيمه اي اروپايي در مورد هواپيماهاي ايراني حدود ۲۰۰مليون تومان براي هر نفر است..........

و بعد از سقوط...تا دو سه ساعت صدا و سيماي ما گه گيجه مي گيره و هنوز به شيوه ۱۰-۲۰سال پيش ارتباط راديويي با محل حادثه ميذاره!تا يه گزارشكر برامون تعريف كنه چه خبره!بعد ميگن منطقه نظامي بوده آخه.كسي هم نميگه آخه توله سگ...خونه زندگي يه سري درجه دار چه جور منطقه نظامييه؟خب يه دفعه بچه هاشونم ممنوع الملاقات و ممنوع الخروج كنيد تا يه وقت اسرار سري لو نره!...وبدتر از همه اينكه با كمال تاسف به جاي اينكه واسه همه اون صد و خورده اي نفري كه تو حادثه جزغاله شدن ناراحت بشن،زرت و زرت عكس و فيلم همكاراي خودشونو نشون ميدن انگار تو اون هواپيما همون ۱۰-۱۲نا خبرنگار بوده وانگار تو اون حادثه كس ديگه اي كشته نشده....پس بقيه احتمالا آدم نيستن.............و بازم كسي نميگه كه ايكائو بارها به خاطر اينكه فرودگاه مهذآباد تقريبا جزو معدود فرودگاهاي جهانه كه هم پرواز نظامي و هم غير نظامي ازش انجام مسشه از ايران ايراد گرفته و جداي از اون كسي نميپرسه كه حريم فرودگاه چقدره و يكسري ساختمون تو ۵۰۰ متريش چيكار ميكنه؟......

 

۲:آلودگي هوا بهانه اي ميشه براي افزايش درامد و تو مضيقه قرار گرفتن مردم:اونجا كه قراره بنزين بشه ليتري ۳۰۰ تومن تا ما از غربيها عقب نيفتيم،چون قيمت بنزين تو معدن نفت و گاز دنيا يك دهم امنجاست و كسي هم نميپرسه كه خب مگه درامد متوسط مردم اونجا ده برابر مايا بيشتر نيست؟و اينكه طرح زوج و فردي كه تا دوهفته پيش وقتي ميخواستن واسه اجراش تصميم گيري كنن،از معايب و خطرهاي امنيتي و اجتماعيش صحبت شد و حالا كه ديدن پاك كردن صورت مسئله چقدر چاره ساز و راحته،همون آقايان نگران از خطرات امنيتي ديروز(استاندار تهران و...(از احتمال تمديدش تا آخر زمستان حرف ميزنن.........ومگر نه اينكه به زعم گفته هاي خودشون سرانه مالكيت خودرو تو ايران مثلايك پنجم انگليسه؟پس چرا اين موقع ها تهران انباشته از خودروئه؟و بايد فكري به حال اين تعداد فزاينده خودرو كرد؟(بگفته خودشون تو لندن حدود ۱۰ مليون خودرو وجود داره...)

۳:دو سه ماه پيش قرار بود اسراييل محو بشه....حالا قراره بره تو آلمان و چون اسراييليا آدماي نفهمي ان،رييس جمهور با تواضع خاص و براي اينكه حسن نيتشو به دنيا نشون بدهاحتمالا يكي دو ما ديگه به اسراييل پيشنهاد تاسيس حكومت تو خاك ايران داده بشه..........

بعد التحرير ۱:اولا كه بعد التحريراي پست قبلي فرار بود پنج تا باشه ولي همش با شماره يك!وـخرش من بنويسم ضايع شديد اشتباه نكردم،عمدي بوده تا سركارتون بذارم،اما بلگفا گند زد بهش!!!

بعد النحرير۲:از كامنت هاي زيادتون ممنونم،من واقعا نصف وقتمو ميذارم سر خوندن اينا!و ديگه اين كه از لينكاتونم ممنونم!

بعدالتحرير۳:امروز با دزدكي رفتيم بهشت زهرا و كلي تو خيابوناش گاز داديم و لايي كشيديم و دزدكي داريوش خوند و زرت و زرت خنديدو...كه تابلو شديم!فكر كنم ديگه راهمون ندن.....و چقدر آدمهاي آشنا و نيمه آشنا تو قطعه هنر مندانن و چقدر جالبه كه با ديدن هر اسمي يه خاطره تو ذهنت زنده ميشه:زرين كوب،صابري،رسام،شاپور،آرام،شريف،گله،فردين .......و حتي رضا سعيدي كه چند روز پيش فوت كرد و من نميدونم چرا هميشه به خاطر بازي تو سريال پروانه ها مي نويسند(به خاطر ديدگاهي كه اون سريال ترويج ميكرد)يه حس ناجوانمردانه خاصي بهش داشتم،يه جور ترس و شايد..................

Image hosted by TinyPic.com

اين شايد تنها كاري باشه كه يه نوه ميتونه واسه مادربزرگ از دست رفتش بكنه،ديوار نويسي و نشان دادن محل دفن عزيزش با شماره وعلامت روي ديوار گورستان (در و ديواراي بهشت زهرا پره از اين چيزا)

 

Image hosted by TinyPic.com

دزدكي اعتقاد داره مهم نيست بعد مرگت چه بلايي سرت مياد،اما من اصلا دوست ندارم چنين جايي دفن بشم...

بعدالتحرير۴:عكس زياد گرفتيم،اما بيشتر عكساي من چون دوربين ايراد داشت از رفت،چيزاي جالبي توشون بود،حيف...

+ نوشته شده در 18:20 توسط مهدی
دوشنبه چهاردهم آذر 1384
24ساعتی که دنیا برایم دهن کجی کرد...
ساعت ۲۰،جمعه۱۱آذر ۸۴:

وحید آروم...پژو رو بپا...مواظب باش....بوم...تترق...ترق...زیننننننگ.......آی................آی آی آی.....:

وقتی بعد از ظهر یه جمعه بی حوصله با دوستات میری بیرون و موقع برگشتن تو بلوار شهران با ۱۰۰تا سرعت میریدتو شکم یه ماشین دیگه...

۵دقیقه بعد:شانس آوردیم کمربند بسته بودیم ولی من که عقب نشسته بودم هیچی از لب و لوچه ام نمونده،هنوز دستم رو نمیتونم راست کنم،خوشبختانه ماشین و صاحابش چیزیش نشده،با اتفاقات بعدی فهمیدم هدف این حادثه من بودم!

ساعت ۲:۳۵،شنبه ۱۲ آذر:بعد کلی غرغر در و مادر شت تلفن که تو چرا اینقدر ول می گردی که این بلاها سرت میاد،واسه درس خوندن واسه کوییز فردا پناه میبری دفتر پدر که در کمال آرامش درس بخونی...درسا که تموم شد همونجا رو کان|ه خوابیدی که.............آخ........بخودت که میای میبینی میله جالباسی رفته تو جشو دهنت!خوشبختانه عوارض جدی نداشت...

ساعت ۷:۳۵،شنبه۱۲ آذر:عقب سواری کرایه ای خوابیدی...که با احساس کم شدن سرعت و شنیدن لیچارای ناموسی راننده از خواب میری...بلی:یک افسر نمونه حدود ۴۵کیلومتری قزوین بنا به حس انجام وظیفه و پیشگیری از تصادفات تصمیم دارد که راننده فلک زده را جریمه کند.بخشی از مکالمه:

ـ۲۰ تومن واسه مسافرکشی،۲۰ تومن واسه سرعتت،۴تومن هم واسه کمربند....فکر کردی من نمیبینمت هر روز.....

:جناب سروان جون ننت،جون بچت.....

ـمن نه مادر دارم نه بچه.......شلوغ کنی گواهینامت توقیفه.....

:چی کار کنم،برم هرویین بفروشم،کرات(کراک!)بفروشم......

ـ..............

:.............

وای یقه شو مثل اینکه گرفت،تا اینجای بحثشون واسم عادی بود،اما........کاملا خواب از سرم میپره

میام پایین...................................

بعد ۱۰ دقیقه یه ماشین دیگه با دو تا مامور میرسه،پیرمرد راننده مستاصل به سر خودش میزنه،ماشین توقیف میشه،خواهش ما مسافرا هم تاثیری نداره........

۲۰ دقیقه کنار جاده وا میستیم،آخرش یه ماشین دیگه ما رو تا ورودی قزوین میرسونه............۸:۴۰ دقیقه دم دز کلاسم...همه سر امتحانن....اساستاد راهم نمیده...۶ نمره کوییز پرید،به همین راحتی.........

ساعت۱۱،شنبه ۱۲آذر:دارم تو دانشگاه ول میگردم،با خودم میگم یه سری به آمزش بزنم ببینم چه خبر؟؟؟اااا.......اسمم رو لای ۳-۴ تا اسم دیگه زدن...فایلم بسته اس...مسءول آموزش میگه برو آمزش کل...آمزش کل میگه مشکل مشروطی بیش از حد وبدهکاری...میگم:بابا آخه من ۴ترمه اصلا مشروط نشدم،من دو تا بیشتر ندارم ترم ۱ و۲...اگه مشروطم،جرا این ترم ثبت نامم کردین؟قلبم تند تند میزنه،عصبی ام..راستشو بگم:از مشروطی و اخراج می ترسم،یه ساعت پاسکاریم میکنن:mis،دایره امتحانات،ریاست آموزش،امر مالی...امور مالی؟؟!!! ـبله شما بدهی دارید فایلتون بسته اس...:یعنی چی تا الان که مشروطی بود؟ـشاید واسه این بدهی سیستم قاطی کرده،به روز رسانی نشده....ـحالا چقدر هست؟:۱۵ تومن(۱۵۰ ریال!!!قسم میخورم فقط واسه ۱۵۰ ریال فایلمو بسته بودن،تازه اونو خودشون تخفیف!زده بودن قبلا،فیشش هست لازم بود میذارم اینجا ):کجا پرداخت کنم؟ـبرو بانک دانشگاه بریز به حساب فیششو بیار تایید مالی بشه...

به شوخی سه تا سکه ۵ تومنی از ته کیفم در میارم و خیلی عصبی میگم:میشه نه نقدی حساب کرد؟!زن اخم میکند:نه....

فیش چرداخت شد،کارمند بانک با تعجب نگاهم میکرد...گفتم:از اون .....که بخاطر ۱۵ تومن فایلمو بستن.....فایلم باز د،کارمندان اداره آموزش لبخند تحویلم میدهند و در گوش هم چج چج میکنند...هه...اصلا هم خنده ندارد.........

...

...

خوشبختانه تا ساعت۸ بعد از ظهر همه چیز امن و امان بود.....

۲۱:۰۰،شنبه۱۲ آذر:پدرم تماس گرفته،باید برم دنبالش،عجله داره،میدونم هم خسته اس...سوییچ رو بر میدارم،تو راه پله صدای داد و بیداد میشنوم،پسر همسایه مان ماشینش را کذاشته جلوی ورودی پارکینگ نعره میزند که:نمیذارم کسی از این در بره بیرون،زدن سپر ماشینمو کندن صداشم در نمیارن،شا...به زندگه همتون....سویجو دستم میبینه...داد میزنه به والله نمیذارم بری بیرون...حوصله ندارم...بر میگردم میگم خب نذار،اولین پله رو به سمت خونه میرم بالا...یقه مو میگیره...منو اسکل میکنی....هلش میدم...مادرمو میبینم که داره میدوه از پله ها پایین......

۱۰ دقیقه بعد:شازده از ما معذرت خواهی میکنن،ماشیو میکشن کنار،میفرمایند:من میدونم شما نبودی،ماشین واحد ۱۱بوده،قبلا هم زده بود...نیشخند میزنم و بی اعتنا ماشینو در میارم..جوری گاز میدم که همه محل بگن این عقده ایه....صدای داد و فحش میداد همه خاندانمونو به فحش کشیدن...مرسی!

ساعت۱۰:۳۰،شنبه ۱۲ آذز:پدرم میاد تو اتاق....یه چیز آشنا تو دستشه....:سیگارتو تو ماشین جا گذاشته بودی................................

بعد التحریر ۱:بیشتر از ۲۴ ساعت شد گیر ندین،غلط هم زیاد داره الان تو کافی نت قزوینم،راحت نیستم....

بعد التحریر ۱:و از مستحبات است خرید مجله رایانه خبر،که یکماه اینترنت شبانه رایگان داتک به همراهش میدهند....


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در 13:27 توسط مهدی
جمعه یازدهم آذر 1384
روز بطالت

دلم واسه جمعه هاي بچگيم تنگ شده،وقتي كه عصر ميشد،حول و حوش ساعت 5و6.من مي موندم و كلي مشق ننوشته فارسي و رياضي و علوم و...و مادرم كه هي دورم ميچرخيد و غر ميزد...منم كه بغض مي كردم و فكر كلاس فردا بودم كه جواب معلم عربي رو چي بدم كه يادش بخير،بدجور دست بزن داشت(روشهاي تنبيهي عجيب و دردآوري داشت)ودرست تو لحظه اي كه فكر مي كردم بدبخت ترين آدم دنيام...سرمو مياوردم بالا مي ديدم مادرم مثل تمام هفته هاي گذشته، نشسته داره مشقاي منو مي نويسه...در حالي كه هنوز داره غر ميزنه و نفرينم ميكنه...اما حالا جمعه ديگه هيچ حسي بهم نميده،خور و خواب و روزنامه باطله ورق زدن و ديگر هيچ،به اين نتيجه رسيدم كه مردمي كه هنوز تو توهم اينن كه 6 روزهفته رو خيلي كار كردن و خسته شدن،يك روز قرار ميزارن كه سر كار نرن تا مثلا استراحت كنن،اما تو اون يه روز اينقدر براي چيزاي بي ارزش تو سر و كله هم ميزنن و خرخره همديگه رو مي جوون يا اينقدر به بدبختيا شون فكر ميكنن و حرص ميخورن و نتيجاتا به سردرد و قلب درد و اعصاب درد دچار ميشن وبالاخره وقتي به عصر روز جمعه ميرسن يه گوشه كز ميكنن و سرشونو يه جوري گرم ميكنن به اميد اينكه فردا مي خوان برن سر كارواداره وكارگاه ومدرسه!هيچ كس هم از هيچكس نميپرسه كه شما كه ظرفيت و زير ساخت فراغت و تفريح ندارين مرض دارين خودتونو حبس ميكنين تو خونه هاتون؟و تازه اين تعطيلات خودساخته شما يعنه پنجشنبه و جمعه كه اينقدر هم روش اصرار داريد وقتي با تعطيلات يه جماعت ديگه اي كه اصولاتعدادشون از شما خيلي بيشتره قاطي ميشه،منجر به اين ميشه كه عملا در روزهاي پنجشنبه،جمعه،شنبه ويكشنبه كه ميشه چهار روز هفته با دنيا و آدماش كاري نداشته باشيم و مملكت 60 مليون نفريمون از نظر جهاني داراي سالي بطول ر150 روز باشه(تازه اگه تعطيلات رسمي و غير رسمي رو در نظر نگيريم)،بعد بخوايم پيشرفت كنيم و پول نفت رو هم مردم عزيزمون سر سفره هاشون ببينن و....

بعد التحرير1:به ننظر من هميشه اين قسمت كلمه و تركيب آخر درساي فارسي بخش زايد وستم  مشقام بود كه وقتي بعد 2 ساعت كش دادن رونويسي 2 صفحه تو پر ريز از متن كتاب تازه ميرسيدي به كلمه و تركيبها كه خيلي زاقارت بود،تازه كلي دو نقطه و ويرگول هم داشت كه از سرعت نوشتنت كم مي كرد چون اونها رو بايد با خودكار قرمز مي نوشتي!

بعد اتحرير2:بيچاره مادرم 2 بار ديپلم گرفته(يه بار خودش،يه بار با من!)الان هم واسه اينكه دانسته هاش بر اثر مرور زمان تحليل نره،داره با برادر كوچيكم رو سوميش كار مي كنه!!!

بعدالتحریر۳:اون موقع فقط جمعه عصرها،گاهی فکر می کردم بدبخت ترین بچه دنیام،اما الان تقریبا تو هر لحظه ام فکر میکنم (نه به اون شدت)تویه بدبختی دایمی ام....

+ نوشته شده در 17:25 توسط مهدی
سه شنبه هشتم آذر 1384
يك انتخاب...
سيال شده ام،روان روان...در دهليز خفه زندگي غوطه مي خورم،آسان به هر سو كشيده ميشوم،مقاومتي نمي كنم،حتي تكاني هم به خودم نمي دهم،خودم خواسته ام...خيلي وقت پيش فهميدم كه اين تنها راه باقيمانده من است،يك انتخاب آبرومندانه:بي سروصدا،قبل از اينكه كسي بخواهد متوجه شود،يا ديگري مجبور شود برايت دل بسوزاند،قبل از اينكه متوجه شوي تمام مسير زندگي ات را اشتباه پيموده اي و به بن بست سيده اي،خيلي آرام و نامحسوس خودت را سست مي كني،بي توجه به همه،بدون آنكه جلوي پايت را نگاه كني،سر به هوا راه مي افتي وقدم به قدم جلو ميروي،از كنار همه ميگذري،از كنار همه آنهايي كه حتي لحظه اي هم چشم در چشمشان نخواهي شد،اصلا مهم نيست كه بداني  متعجب نگاهت ميكنند؟ميخندند؟مسخره ات مي كنند؟انگشت نمايت مي كنند؟......مهم نيست...........

مي خواهم روان باشم،اين عين اختيار من است در دامنه اجبار بي پايان پيرامونم...

بعد التحرير ۱:بدون هيچ بهانه اي ۳ هفته آپديت نكردم،معذرت ميخوام از اونايي كه شايد چند باري اينجا اومدن و هيچ چيز جديدي نديدن و تشكر ميكنم از اونايي كه سراغم رو گرفتن...

بعد التحرير ۲:امروز تيتر هفته نامه عصر ارتباط رو ديدم كه زده بود:فرصت ۶ ماهه گوگل و ياهو براي قطع سرويس دهي به ايران...

بعد التحرير ۳:مرگ چه رنگيه؟نه نه اصلا سياه نيست،به نظر من كه بنفشه...

+ نوشته شده در 1:2 توسط مهدی