
۱:عجب سقوط بازاری شده،اگه همینطور پیش بریم ممکنه تا دو سه سال دیگه هواپیمایی تو مملکت نمونه!شاید بشه گفت ایران تنها کشوریه که هواپیماهاش یا بر اثر اشتباه مرحوم خلبان سقوط میکنن یا خیلی تخیلی....!از اون سی ۱۳۰ که بگذریم داستان این مورد اخیر جالب تر وقابل بررسی تره...از اونجاش که هواپیما موقع فرود چرخاش باز نمیشه و دور فرودگاه مجبور به چرخش میشه تا شاید ایراد برطرف بشه تا اینجای کار که بعد دو سه دور گردش دور فرودگاه (بنا به قولی به علت شرایط نامساعد جوی)بنزینش تموم میشه! و بای بای!والله تا اون جا که ما میدونیم واسه هر هواپیمایی موقع پرواز به هر مقصدی یه فرودگاه جایگزین در نظر می گیرن تا اگه به هر دلیلی نتونست تو مقصد اصلی فرود بیاد،آواره نشه!مهمتر اینکه هر هواپیمایی موقع پرواز به هر مقصدی تقریبا ۵/۱برابر سوخت مورد نیازش تا مقصد سوخت حمل میکنه،ضمن اینکه هواپیمای فالکن بر خلاف جثه کوچیکش یه هواپیمای (تقریبا اختصاصی)قاره پیماست و اگه در نظر بگیریم فاصله هوایی تهران تا ارومیه حدود۶۰۰کیلومتره،یا باید به این نتیجه برسیم که هر کی با این شرایط اجازه بلند شدن به این هواپیما داده گاوی بیش نبوده ویا اینکه شاید برخلاف فرض اول من خیلی هم عاقل و کاربلد بوده باشه.
۲:پیروزی با بایرن مونیخ بازی کرد،اما چند تا نکته جالب تو این بازی اتفاق افتاد که ذکرش خالی از لطف تیست:یکی اینکه تو این جنجال انرژی اتمی ایران وبا این گیری که دنیا بهمون داده،یه تیم درجه یک اروپایی با این توجیه که ورزش و سیاست از هم جدان حاضر شده بیاد ایران و در حالی که تیم ملی هنوز حریف تدارکاتی درست حسابی پیدا نکرده،با پرسپولیس بازی کنه و کلی فحش و فشار رو از هر جهت تو آلمان تحمل کنه،اما مسولین ورزشی ما اینقدر جوگیرن و خودشون رو به اون راه میزنن که زیر صفحه اعلام نتایج بازی چنین شعاری رو به انگلیسی اضافه میکنن و بارها نشونش میدن:داشتن فناوری تولیدانرژی هسته ای صلح آمیز حق مسلم ایران است!واقعا یعنی چه؟؟؟بعدشم اون خطاهای بیمورد بازیکنای پرسپولیس که حتی داشت میرفت که تبدیل به یه بزن بزن باحال بشه...یا اینکه محمد پروین که حتی ۱ دقیقه هم تو لیگ واسه پرسپولیس بازی نکرده،میاد تو زمین و کلی سوتی تو ۱۰ دقیقه میده و آخر بازی هم خیلی ناجور و تابلو میدوه طرف یکی از بازیکنای بایرن تا پیرهنشونو با هم عوض کنن...در آخر اینکه بعضی وقتا اینقدر پرسپولیسیا سوتی میدادن و خرابکاری میکردن که یه لحظه آدم فکر میکرد شاید جای بایرن و پرسپولیس عوض شده و اینا دلشون به حال بایرنیا میسوزه و دارن بهشون حال میدن تا طفلکی ها سرشکسته نشن!!!
۳:مرگ رییس موسسه تحقیقاتی رویان که شاید بشه گفت حداقل تو خاورمیانه در زمینه تحقیقاتی باروری و ژنتیکی بی رقیبه...من کسی رو متهم نمیکنم،اما چون زیاد فیلم نگاه میکنم بعضی سوالا واسم پیش میاد اونم اینه که:وقتی اولین نمونه های حیوانات شبیه سازی شده متولد میشدن تو کشورایی که اینکار صورت میگرفت کلی اعتراض میشدو...ومن با شناختی که از مملکتمون دارم این سوال برام پیش میاد که چرا هیچکس به این آقا اعتراض تکردو...همه اینها در حالی است که تقریبا کار تولد اولین گوسفند شبیه سازی شده ایران تموم شده و به زودی به دنیا میاد...
۴:سرمای بدی خوردم و مریضی تو ایام امتحانات یعنی فاجعه...
بعد التحریر:دقیقا در آخرین لحظات پخش مستقیم نیمه اول بازی عادل فردوسی پور چنین سوتی رو میده:پایان نیمه اول بازی.......با شعار داشتن فناوری تولید سلاح هسته ای حق مسلم ایران است!(اینو به گوش خودم شنیدم)
۲:از شنبه هفته آينده امتحاناتم شروع ميشه،نميدونم چرا هميشه موقع امتحانا بطور عجيبي حال بهم زن ميشم،فقط اين نيست،نزديك به امتحانا تقريبا هر شب كابوس ميبينم،اين كه اينقدر خرابكاري كردم كه دارم خفه ميشم...اما يه خوبي داره،اونم اينه كه تو اين چند سال فهميدم هر چه قدر كابوسام وحشتناك تر بوده،به نسبت عكسش امتحاناي بهتري رو دادم................
۳:آه داره برف مياد ولي نمي تونم برم تماشا،نمي تونم برم زيرش واستم،حالم از اين برف بهم ميخوره كه وقتي رو واسه باريدن انتخاب كرده كه واسه من بدترين موقع ساله،الان از اون لحظه هاييه كه دارم آرزو ميكنم كه لحظه بعد رو به چشم خودم نبينم.....اه...ولي مي دونم اين آرزوم براورده نميشه...اينقدر بدشانسم كه صد در صد تو بهترين لحظه زندگيم خواهم مرد...
بعد التحرير:شايد اين دفعه دوسه هفته اي (با اطلاع قبلي!)نباشم،البته شايد...مي بخشيد كه واستون كامنت نم ذارم...قول يدم وقتي حالم خوب شد جبران كنم....
باي...
اما تو همون شب یلدایی که مادر آدم هر دقیقه زنگ میزنه که کجایی؟بو بیا...شب یلدائه آخه...تو ترافیک عجیب تهران گیر کردی واز نیم ساعت پیش نیم مترم تکون نخوردی...پشت سرهم سیگار روشن میکنی...این ور و انور و نگاه میندازی...تو ماشین بغلیت ۴ تا مسافر...یکی همچین خوابیده که میتونی شرط ببندی از ۶ صبح دنبال بدبختیش سرپا بوده....بغلیش یه پیرمرد نه چندان مرتب که داره با راننده حرف میزنه و تو نمیشنوی،کنار دستش یه زن با یه بچه ۷-۸ ساله کنارش که مادر هی ساعتشو نگاه میکنه و نگران...،تو ماشین جلوییت ۴تا دست و دو تا کله رو به صورت سایه می بینی که هی بالا میرن و میان پایین،می تونی یه جروبحث مسخره زن و شوهری رو تصور کنی.........اه......این گداها هم شورشو در اوردن...گل رز ۳ تا ۵۰۰۰ تومنی،اسفندی،جورابی،جا سی دی،شیشه پاک کن،دست خالی جلو شیشه(گدای سنتی!)،فال حافظی(از اون فالایی که همیشه یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور!)،آدامسی،نوار...........نه نه نه چند تا آدامسی...یه صحنه تکراری...۴تا دختر وپسر ۵-۶ ساله فین فینو (خدا می دونه)بی صاحاب....اه صد بار از اینا دیدم(دیدیم)عادیه دیگه واسمون...اونا هم شدن یکی از ما..مثل یه دکتر...مثل یه کاسب..مثل یه معلم...اونا هم تعریف شدن واسمون...می خوام سرمو برگردونم به کار خودم نمیتونم...دو تا شون سر یه تیکه نون لقمه که انگار از دست یکی از همین آدمای تو ماشین گرفتن لای ماشیتا افتادن به جون هم...اره این کارشون دیگه واسم عادی نیست با اینکه زیاد دیدم...تصور این صحنه که دو تا بچه با هم دعوا کنن همیشه یه جور خنده داره...مشل آدم گنده ها گرد میگیرن،همدیگه رو با دست وپاهای کوچیک خودشون مشت و لگد میزنن...حرص میخورن...تنوره میکشن.....اما خنده دار مال وقتیه که من دعوای پسر کوچولوی همسایه مون با هم قدش سرنوبت دوچرخه سوار شدنو میبینم...نه سر یه لقمه نون...میام از ماشین پایین...دو سه متر اونورر اونی که جثه اش بزرگتره افتاده رو اون یکی و مثلا میخواد خفش کنه!اراننده ماشین کناریشون داره لبخند زنان نگاه میکنه....از پشت کمرشو میگیرم بلندش میکنم...تقلا میکنه،با عصبانیت نگاهم میکنه...همیشه چشمای بچه های خیابونی براق تر از چشمای بچه های معمولیه.....شاید واسه اینکه بیشتر گریه میکنن......میگه چیکارم داری بذار.. کش و جرش بدم...افغانی ان...میگم سر چی دعوا میکنی...؟ک...ساندویچم و برداشته...حواسم نبود اون یکی در رفته!یه دویستی لهش میدم میگم برو واسه خودتم ساندویچ بخر خوب...میکه با این اخه سووسیس! میدن؟میگم میدن...بی خیال.....هه تو دیگه نباید بدونی که واقعا بیشتر از این کمکت نمیتونم بکنم......میام تو ماشین هنوز ترافیکه....تا ۲۰ دقیقه بعدم همونجام.....حرص میخورم...ناراحتم........شب یلدا واسه کیاست؟واسه منم که نیست آخه....نیم ساعت بعد خونم.....غرغر تکراری....حرف از زمین و زمان...خاک بر سر من........اه.......میزنم کانال ۳ فوتبال ببینم.....۵دقیقه نشده خوابم میبره........خوش بگذره.........الکی خوش................
بعد التحریر۱:
خسته از اجباری:



ميخواستم عكسا رو تو يه پست جدا بذارم...اما جون اين پست بعد التحرير نداشت،بعد التحرير شدند!