
اولش ناراحت شدم....بعد انكار كردم....بعد پذيرفتم...وحالا....يه لبخند زوركي...حاصل 3 هفته بيخوابي،مشروطي وديگر هيچ...هم معادلات انداختتم و هم مدار&ترم بعد تقريبا همين واحداي اين ترمو بايد بردارم،براي بار هفتم معادلات...زندگي عجيب ملال آور شده و من الان مستاصل وبي حس،يه وري و يه دستي،اين اتفاق تكراري رو اينجا ثبت مي كنم....
بعدالتحرير۱:نامرد من ترم قبل ۹شدم،يعني بعد اين همه حضور در كلاس بايد بشم۶؟!
بعدالتحریر۲:خوب تا اون موقع که درس نمی خونتدم مشکل ازونجا آب می خورد،الان دیگه چه خبره؟میدونم حتما یه جای کار می لنگه...
۱:ولنتاین در بیتمان لمیدیم و تخمه نوش معده فرمودیم و باد به غبغب انداخته قربان صدقه خودمان رفتیم،فی الحال که دو سه سالی میشود که مشیت الهی بر آن قرار گرفته تا متداوما در این ایام والنتاین ما بی معشوقه مانده و گوشه ای خزیده و همراه با ساز خوش طنین شیشکی! ملودی میوزیک (خبر دارم یار میاد....)بنوازیم،این اتفاق متدوال و متداوم را به فال نیک گرفته و در خلال شیشکی مذکور در سطور بالا یک شیشکی هم نثار عشاق سوزان در آتش فراق مي نماييم!لازم به ذكر ميدانيم خدمتتان متذكر شويم اصلا و ابدا شائبه حسود بودن اين جانب را به مخيله تان راه نداده فكر باطل از خود دفع نماييد...
۲:بر اثر مشاهده راهپيمای ۲۲ بهمن كليه نظرات و افاضات و اضافات خود را در زمينه انرژی هسته ای پس مي گيرم،اما اگه اين يكي رو نگم رو دلم مي ماسه:خواهرم ،آمريكاييا هم بمب اتمي دارن،هم شيميايي،هم ميكروبي...اما بمب شاخه اي نه تنها آمريكای جنایتکار بلكه هيچ بني بشري تو عمرش نديده و نشنيده،احتمالا منظور سركار بمب خوشه اي بوده،لطفا هنگام مصاحبه در بكار گيري فايل هاي بايگاني شده مغز خود دقت كنيد تا خداي نكرده بدسكتور نداشته باشند،مثلا داريد با اخبار ۲۱ شبكه ۱ مصاحبه ميكنيد يه ايران دارن ميبيننتون...
۳:استاد گرامي معادلات نمره ها رو سايت زدن،اونم به شيوه جالبي كه اومده از رو ليست قرمز(اون ليستي كه به هيچ وجه حتي اعتراض تغيير نمي كنه)عكس سر وته!گرفته گذاشته تو سايتش،معني اين كار اينه كه....و من وقتي يه ليست رو به صورت برعكس خوندم ،جرات نكردم دنبال نمره خودم تو ليستاي ديگه بگردم وهنوز دو دلم كه ببينم يا نه...انصافا بدم نمره نداده بود ولي خوب افتاده هم داشت و من نگرانم كه شايد يكيشم من باشم چون پايين ورقم نوشته بودم،استاد يا دوازده به بالا بده يا بنداز!!!(مرسي اعتماد به نفس)...و الان ميگم عجب گهي خوردم،شايد مي خواسته مثلا يازده بده و واسه اين پررو بازيم بندازدتم،اونوقت واسه بار پنجم بايد بشینم سر كلاس معادلات...
۴:ديشب يه گزارش ميداد تلويزيون كه تو يه قنادي همه جا كاغذ زدن ،شيريني دانماركي نداريم،بگوييد گل محمدي...وكلي با اين ابتكارشون حال مي كردن...يادمه يه زماني اگه قطره اي شراب روي زمينيي ميريخت و در آن زمين علفي مي روييد و گاوي آن علف مي خورد و شيري ميدادو...آن شير ناپاك و نجس بود...حالا!بابا گه كه همون گهه ،متريالم كه همونه،قيافه شيريني هم كه همونه با عوض كردن اسم چي ميشه اخه؟اگه اينطوريه خب از فردا رو قوطي آبجو بزنيد عرق نعناع تا اونم آزاد شه!
بعدالتحرير۱:ديشب تو تاكسي بودم،راديو روشن بود،گزارشگر از يه همشهري پرسيد:آقا مي دونيد زخم زبون يعني چي؟همشهري جواب داد(با لهجه بخوانيد):زخم زبون يعني مثلا جوهرنمك ميرزي رو زبونت زبونت ميسوزه زخم ميشه!!!اولا همچين جواب دندان شكني بود كه خود گزارشگره هم هرهرش بلند شد..ثانيا اون جوهر ليموئه كه اگه زياد بخوري زبونو ميسوزونه،جوهر نمكو ميريزن تو چاه توالت تا باز شه!ثالثا،اي كاش گزارشگره آخرش نظر همشهري رو در مورد انرژی هسته ای مي پرسيد!
بعدالتحریر۲:هويجوري...يه مدت فقط يه بعدالتحرير مينوشتم،اين دفعه واسه تنوع وتمرين كردمش ۲ تا!
۱:تو یه گزارش اخبار ساعت۲کانال ۱ یه چنین نریشنی روی تصاویری از جشنهای ۲۵۰۰وخوشگذرانی حکومت اون زمان میاد:علاوه بر هزینه ...ملیون دلاری مراسم(هزینه هاش یادم نموند!)،فقط برای برقراری خطوط تلفنی ماه مصنوعی!!!!...دلار هزینه شد...حالا میمیری ویراستاریش نکنی تو که دو زار اطلاعات عمومی نداری؟!فهمیدید چی شد؟طرف احتمالا تو یکی از این کتابای خاطرات دربار کلمه قمرمصنوعی(ماهواره) رو دیده،بعد فکر کرده قمر یه خورده قلنبه سلنبه و قدیمی و دمده است،بذار بکنیمش ماه!!!از تلویزیون جمهوری اسلامی اونم با این همه سابقه انتظار نداشتم...امیر قادری یه ستون داره تو شرق جمعه به اسم طنز آماده...می خوام براش اینو بفرستم...
۲:آقا یه کاری کنید تو این محرمی اینایی که نذر دارن،تنوعی توش بذارن اینقدر چایی ندن...بابا دیشب تو ترافیک۲ساعت و نیم در بدر دنبال خونه گنج!بودیم پیدا نشد...کوچه خالی هم که نیست...رنگم شده بود رنگ بربری!
۳:مبارکه...اسمتون رفت میون بزرگون..برید تا می تونید بخرید و انبار کنید که اگه اینطوری جلو بره شاید سال دیگه این موقع واسه بیسکوییت مادر هم باید کوپن بگیرید ،اتفاق خاصی نمی افته تو شورای امنیت هم دو سالی این پا اون پاتون میکنن و بعد تمام...متاسفم.
بعدالتحریر۱:یه مسلمونی پیدا بشه بره به این آقای پریزیدنت به زبون خودش بگه...میون این همه کشور تو دنیا،سوریه و کوبا و ونزوئلا اصلا حساب نیستن که بهت رای منفی بدن یا مثبت...خودشون یه پاشون رو هواست،ممکنه همه با هم پخ پخ!منطقا فکر میکنم وقتی یه اکثریت قاطعی یه حرفی رو میزنن درست یا غلط،حداقل باید طوری نشون بدی که آره شما درست میگید منم مثل شما فکر و عمل میکنم...حالا اگه۸ شما ذاتا آدم ریاکاری نیستی،پس خیلی ماهی حتما،خاک بر سر من...
بعدالتحریر۱:احساس میکنم یکی از دلایلی که من هی درجا میزنم،تلاش بی فایده و فرساینده من در فهم چنین مفاهیم عمیقی به وسیله عقل ناقص وعلم سترونمه...
بعدالتحریر۲:ای ول سترون!دو روزه هی دارم فکر می کنم نوک زبونم میاد ولی گیر میکنه این واژه،تازه الان الکترون تو جمجمه ام جرقه خورد!قربون خودم برم...
مدتیه دچار تشکیک شدم، یعنی حدود یک سال،یعنی اینکه ایدئولوژیمو گم کردم،یه روز خدا دارم،یه روز ندارم...یه روز معتقدم،یه روز یاقی...یه روز مستاصلم،یه روز مستغنی.....اما امروز احساس می کنم خیلی معتقد شدم،همینطورخیلی مستاصل،همینطور خیلی.......
...اسمشو بعضیا میزارن فطرت،بعضیا غریزه وبعضیا توهم...اما هر چی که هست داره بهم می گه:هی تو تنهایی نمیتونی...دستتو بده به من......
حس جدیدیه...خدا کنه این یکی واسم تکراری نشه...
۲:یه ویروس گرفتم اسمش :یاحسینه!(ya husin)،هر دوسه ساعت يه بار مياد صفحه رو قفل مي كنه،يه پنجره باز ميكنه كه فقط توش شات داون ،ري استارت ولوگ آف داره،به خيالش بايد يكي از اين سه كار رو بكني و راه ديگهاي نداري،اما من همون دفعه اولم هول نشدم چون كار مهمي با اين كامپيوتر نميكنم كه!فوقش يه ري استارت ميشه،ضرري هم واسش نداره،جيگرش صفا مياد...همون دفعه اول با خونسردي تمام!!!آلت كنترل ديلت گرفتم،اند تسكش كردم!باي باي!!!كل اين متن و نوشتم واسه اينكه يادآوري كنم،دوستان ويروس نويس هموطن،يه خورده بجنبيد...
بعد التحرير:ديروز رفتيم واسه ثبت نام ترم جديد،خبر اولي كه بهمون دادن و موجب خوشحالي مضاعفمان شد اين بود كه از ۵ واحدي كه نمره هاش اومده ۳ واحد رو با ۹.۵ افتاديم و......اي استاد بي رحم آخه چرااااااااااااا؟
۲:دزدكي همچنان در آمد ورفته...سربازيش هم مثل درس خوندنش تو جاده ها مي گذره!(يه ۷ سال!خدا بده بركت سربازي رو كه فكر كنم ۳-۴ سالم مشغول اون باشه!)مي خوايم كم كم بهش لقب king of the road!بديم!
۳:من چند روز تلويزيون نديدم و روزنامه نخوندم واز دنيا بي خبرم!بنا براين امروز نمي تونم واستون تحليل اريه بدم!بمونه واسه دفعه بعد...
۴:آها اينو بگم:ديروز بعد امتحان رفتم سينما واسه جشنواره تا لااقل امسال يه فيلمي ديده باشيم و امل از دنيا نريم،به علت سرما و مريضي و خستگي و اينكه حوصله صف نداشتم رفتم يه فيلم خارجي به اسم :تبر...فيلم خوبي بود اما يه اتفاق باحال اين بود كه زير نويسش كلي ايراد داشت،مثلا:يه ليوان آب پرتقال ميخاي؟ ـآره!!! ها كجاش تعجب داشت؟اينكه تو اون ليوان يه مايع قرمز بود!
بعدالتحرير:هيچي از اين بدتر نيست كه بري سربازي و اسم گروهانت،گروهان شهادت باشه!!!