تبليغاتX
باغ آلبالو
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384
عیدی...
۰:این عکس میتونه عیدی باشه،حتی اکه همتون خبر آزادی گنجی رو خونده و شنیده و دیده باشین و...

۱:آغاز سال جدید رو به همتون تبریک می گم و  آرزو می کنم سالی پر از موفقیت،رضایت و احساس خوشبختی در پیش داشته باشید.....فراموش نکنیم(نکنم)شرایط ما در هر لحظه،دستاورد عملکرد مون تو لحظه های قبله...پس اگه چیزی آزارمون داد،رفتارمون رو عوض کنیم،از دیگران توقعی نداشته باشیم و...یه خورده هم گذشت می تونه روزگار خوبی رو برای هممون فراهم بکنه...

۲:خوب اینم واسه امضا کن های حرفه ای:

Norooz

۳: امشب ساعت ۱۲ لازم نیست ساعتتون رو ۱ ساعت بکشید جلو!چون هیات دولت کشف کرده که عقب جلو کردن ساعت باعث سردرگی مردم میشه!!!البته حق هم داره،من هنوز خیلی ها رو می شناسم که تا ۶ ماه نمی دونن بالاخره ساعت جلو عفب شده یا نه و یا حتی معنی عقب،جلو شدن رو نمی دونن!اما اصل قضیه یه چیز دیگه است که توصیه می کنم برید خودتون خبر رو بخونید و بفهمید دلیل اصلی این بازیا چیه...من نمی دونم کل اروپا و آمریکا عقب جلو میکنن چرا سردرگم نمی شن ولی ما میشیم.

۴:اینم که وسط خاک مملکت ۲۰-۳۰تا آدم رو با لباس مبدل(به قولی)ببندن به رگبار از اتفاقاتیه که حدود ۲۷-۲۸ سالیه که تو این مملکت نیافتاده بود،ولی حالا به لطف پیشرفت علم و تکنولوژی! و لیاقت و عرضه بعضی ها داره دوباره مد میشه...تو این گیر و واگیر راهزن و قطاع الطریق نداشتیم که در این زمینه هم مثل تمام موضوعات مشابه خجالت آور داریم به خودکفایی می رسیم...روزگاری تجاوز و قتل رو تو آمریکا کرده بودیم مظهر ناتوانی حکام اونجا،فقر و تکدی و فحشا تو آسیای مرکزی رو هم همچنین و حالا هم که خودمون تو این رشته ها!با دیگر مدعیان رقابت سنگینی داریم و جدیدا هم  افتادیم تو دام گروههای گنگستری ومافیایی (البته حمایت شده از طرف استکبار)... واقعا این مدینه فاضله که میگن اینجاست آقا؟؟؟

۵:پست آخر دزدکی رو که در مورد مقاله و تیترهای صفحه اول شرقه بخونین،اینجوری اگه به دنیا نگاه کنین که منطقی هم بنظر میاد،یه جورایی همه چی ترسناکه...اما من قراره جوگیر نشم!(رجوع  شود به دو تا پست پایین تر!)

بعدالتحریر۱:از همینجا دوباره به همه دوستان سال نو رو صمیمانه تبریک میگم و از همه اونایی که به علت کم حواسی یا مشکل کامنت دونیشون نتونستم مستقیم تر بهشون تبریک بگم،معذرت می خوام...

بعدالتحریر۲:تو این روزای اول سال،لطفا اگه تو مسیرتون از این بچه های فال فروش و...(کلا از اینایی که بهشون میگن کودک خیابانی)دیدین،یه خورده مهربونتر باهاشون برخورد کنین و....فکر کنید فرزند یا خواهر برادر خودتونن...هر جور که خودتون صلاح می دونید...یه خورده هم بیشتر فکر کنین...

بعدالتحریر۳:به سلامت...

+ نوشته شده در 21:0 توسط مهدی
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384
انرژی هسته ای...دویست تومن بسته ای!!!

۱:تنها چیزی که باعث میشه از چهارشنبه سوری بر خلاف دیگر جشنها و یادروزها و...مهم خوشم بیاد،اینه که اینقدر اون وسط شلوغه و اینقدر سر وصدای کر کننده زیاده و اینقدر راه رفتن تو خیابونا خطرناکه که دیگه به هیچ چیز تو زندگیم نمی تونم فکر کنم الا اینکه چه جوری همزمان هم گوشم و بگیرم هم چشمم رو ببندم هم از اینور به اون ور بدو ام و هم چشم چرونی کنم و....کلی هیجان داره و ترس...از اینکه میون بارون نارنجک و دینامیت و ....از بخت خوشم یه چیزی رو باند وسط کله ام فرود نیاد و روانه دکتر و بیمارستانم نکنه!امسال چهارشنبه سوری گیشا بودم.با اصغر(موجودی صد کیلویی،نخراشیده و اندازه سن پدرم!<آخ اگه اینو بخونه منو می خوره!>رفتیم ول گردی...جالب اینه که بارها پیش اومد که به علت شدت حملات دشمن به ما دو عنصر دست خالی ،نا خودآگه  همدیگه رو می کشیدیم سمت خودمون تا مثلا اون یکی رو یجوری از آسیب حفظ کنیم...درست مثل زوجهای دیگه!و وقتی تو اون وضعیت و در حالی که پناه گرفته بودیم به حالت خودمونو دیگران نگاه می کردیم لعنت بر بخت بد خودمون می فرستادیم که...ای،ما رو ببین با کی اومدیم سیزده بدر!!!خلاصه اینکه منطقه جنگی گیشا ۶ مرحله داشت که هر چی بالاتر میرفتی موانع سخت تر و غولها قویتر می شدن!بخاطر همین ما تو مرحله ششم gameoverشديم چون غول اون مرحله پليس بود كه باتوم داشت،زورشم خيلي زياد بود!!!البته بعدا فهميديم اين غوله اين دفعه هوش مصنوعيش پايين بود،چون مثل اينكه اصلا هيچ عكس العملي نشون نداده و بقيه راحت تونسته بودن از كنارش رد شن برن بالا!فقط يه بنده خدايي خيلي بو ميداده(از اون بوهاي خوب!)خودشو و عطرشو كردن تو ماشين بردن!

۲:تصادف ۴ام كار يه بانو نبود بلكه من بي نوا!رفتم رو چال واسه تعمير جلوبندي كه بعد از تمام شدن كار با كلي افه و ادا اطوار ماشينو انداختم تو چال!حالا خدا رو شكر چيز خاصي نشد،اما مجبور شدم يه بار ديگه پول ويزيت! مفت بدم واسه بازديد جلو بندي وبه مدت نيم ساعت هم نظرات كارشناسانه ۱۰-۲۰ تا آدم علاف تر از خودم رو گوش كنم و با شنيدن مطالبي در مورد مضرات كم هواسي و عجله كردن و بي خيالي و....متنبه بشم!

بعدالتحرير۱:آقا ملت بعد از نارنجك زدن همه با هم شعار ميدادن:انرژي هسته اي...دويست تومن بسته اي!!!خيلي باحال بود!!!(يعتي ارزونتر از يه بسته سيگارت ۵۰۰ تومني!)

بعدالتحرير۲:هنوز  گوشام دارن زنگ ميزنن و مغزم داره دنبال ارور ها ميگرده تا تازه بعدش سيستم عامل رو بياره بالا...خدا كنه بدسكتور نشده باشم!

بعدالتحرير۳:دوستايي كه كامنت ميزارن ميگن تبادل لينك،اكثرا قبلا بهشون لينك دادم،وقتي ميگم دادم يعني دادم!!!،ديگه نگن نه تو ندادي...(چه بده بستوني شد!)،دقت كنيد به لينكدوني وخودتونو پيدا كنيد...

 

+ نوشته شده در 0:28 توسط مهدی
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384
ما منتظر چاررمیش هستیم!!!
۱:هشت مارس و برابری حقوق زن و مرد و ایول به لاله صدیق و ....به جاش ولیکن فشار وارده به تحتان آدم!وقتی که در عرض دو روز ۳بار بکوبن به ماشینت که تو یکیش درت تا آستانه کنده شدن بیاد تو شیکمت وتو دو تای دیگه هم ۲ طرف دیگه ماشینو مورد مرحمت قرار بدن و تو هر۳تصادف شما در لحظه  اصابت!تو پارک وتوقف باشی واز همه بدتر تو این دو روز مسیر راهنمایی رانندگی ـ بیمه ـ صافکاری رو سه بار!و از سه جهت مختلف شهر بری!و هر سه بار راننده مقصر خانم محترم باشن!و هر سه بارم با خونسردی کامل و در عین پرتوقعی از ماشین پیاده شن و بخوان بپیچوننت خیلی دیگه رو نرو آدم تاثیر میذاره تا جایی که.....من اصلا فکر می کنم تو مملکت ماحقوق خانمها رو واسه این بهشون نمیدن که قبلا اونو به خاطر پیش بینی تصادفات احتمالیشون از حسابشون کم می کنن!!! انصافا نفر چهارم که می خواد بیاد اون یه ور سالم ما رو هم بزنه،صبح زود بیاد خودشو معرفی کنه تا مستقیم از در خونه با هم بریم راهنمایی و بیمه و صافکاری و...! تا تو وقت هم صرفه جویی بشه!

۲:یادمه موقعی که زده بودنت  خیلی هیجانزده شده بودم...اصلا اون وقتها خیلی جوگیر بودم و همه چی رو جدی می گرفتم...اما الان چند وقتیه که عقلم برگشته سرجاش...جوونی کجایی که یادت بخیر...

بعدالتحریر۱:حیف که دو تا تصادف قبلی خیلی کفری ام کرده بود،والا انصافا نفر سوم خیلی....خودشم یه جورایی...آه عشق...کاش...آخه میگن بعضی وقتها همه چیز از یه تصادف ساده!شروع میشه!!!!!!

بعدالتحریر۲: حالا اگه کسی هست که میخواد یه حالی به اون ضلع باقیمونده بده!خجالت نکشه و بگه!هی تو رو نگفتم سیبیل کلفت!!!.......آی آی آی...گرومب...جیررررررر(صدای کشیده شدن یه وری ماشین به زمین به سبک کبرا ۱۱!).....آخه مشتی نگفتم که با ۱۸ چرخ بیای روم!!!

 

+ نوشته شده در 4:40 توسط مهدی
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384
خشونت بر میگردد...
۱۸ اسفند به سلامتی گذشت...اما واسه بعضی ها ۱۸ اسفند پارسال ما ۱۷ اسفند امسال اتفاق افتاد....

کسی چه می دونه ،اگه پلیس و گارد وبسیج وهزار تا نیروی موظف و غیر موظف دیگه دیروز جلو پارک دانشجو نبودن،شاید اون تجمع چند صد نفری  به انقلاب تبدیل می شد!!!شاید رییس جمهور مجبور می شد از خرم آباد برگرده!!!شاید اگه اون سردار کله گنده که کلی زیتون صلح رو کلاهش داشت به  سربازای ورزیده دوروبرش دستور حمله نمی داد وهی سربازاشو از این شست پارک به اون سمت پارک نمیکشید الان زنان دولت موقت  تشکیل داده بودند!!!شاید اگه به ۴-۵ تا سرباز همراهش با اشاره به یه دختر مستاصل از همه جا بی خبر که التماس می کرد لطفا دوربینمو بدین دستور نمی داد که تا یک کیلومتر بزنیدش...الان همه دنیا فهمیده بودن که وای...تو ایران واسه ترسوندن ۲۰۰ نفر آدم، ۳۰۰-۴۰۰ تا مامور رده بالا و پایین سرباز و گارد و غیره ۳ ساعت تمام مرکزی ترین خیابون شهر رو قرق میکنن...شاید فرق دولت خاتمی با دولت احمدی نژاد تو اینه که من ۴ـ۵ سال تمام تا دیروز تو شلوغ ترین تجمعا اینقدر خشونت  ندیده بودم در مقابل مردمی که نه سنگ تو دستشون بود ،نه لاستیکی آتیش زده بودن ونه علیه کسی شعار میدادن.....

بعدالتحریر۱:اینجا می تونید ترانه ای فارسی رو که به مناسبت روز جهانی زن ساخته شده گوش کنید و اینجا هم عکسای تجمع دیروز قبل از درگیری....

بعدالتحریر۲:شاید اگه یه پلاکارد دستشون میگرفتن که:انرژی هسته ای حق مسلم ماست...اینطوری نمیشد...شوخی نمیکنم،یکبار امتحان کنید...

+ نوشته شده در 22:5 توسط مهدی
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384
یاد 18 اسفند گرامی باد!
توصیه هایی برای به سلامت پشت سر گذاشتن روز ۱۸ اسفند:

۱:به هیج وجه با افراد تاس قرار نگذارید تاسر صبح برید دانشگاه تهران به صرف چای و...شعر...

۲:به هیچ وجه تو این روز با دوستتون قرار نذارید تا بزید بانک ملی شعبه بلوار کشاورز تا اون قبض موبایلشو بده و شما جریمه ماشینو...

تبصره:اگه هم اینکارو کردید لطفا این یه روز رو بی خیال مخ زنی بشید،اونم تو صف باجه بانک*حتی اگه دختره....

۳:به هیچ وجه و باز هم به هیچ وجه در این روز برای خرید قطعات کامپیوتری به پاساژ ایران نروید چون رفتن همانا و محاصره شدن از طرف ۳-۴ تا آقای محسن به ریش و هدایت شدن به سمت کوچه اون ور خیابون(که سرش یه شعبه تهران مرغ سوخاریه)و سوار شدانده شدن!!!به داخل یه اتومبیل پاترول ۴ در سفید به شماره پلاک۲۵۶۹۳تهران۵۲(حافظه رو عشق است!) و رفتن به بازداشتگاههای نمی دونم کجا!و خوردن سر به جسم سخت یا جسم سخت به سر و نظافت و...!

تبصره:رعایت نکردن این بند مساویست با زندان خوابی شب عید!اما حالا اگه نمی خواید رعایت کنید هم لا اقل موقعی که دارن میبرنتون مثل اسکلا کارت شناسایی وحکم نخواید چون اینجا ایرانه ضمنا هر چی بیشتر طول بدید بیشتر باعث میشید تا جلو ملت تو خیابون ولیعصر ضایع بشید و به تعداد افرادی که رو شما میخ شدن و در باره نوع جرمتون نظر میدن لحظه به لخظه اضافه میشه!

بعدالتحریر۱:حالا فرض میکنیم گرفتنتون...دادش من همین الان خاطره تمام فیلم جاسوسی های روسی و آمریکایی و فرانسوی وانگلیسی و...(حتی آواز قوی وطنی!)رو از ذهنت خارج کن...چون:شما جیمز باند نیستی،اینجا ایرانه،بازجوت هم یکیه مثل خودت که بعد از ساعت اداری باید بره سر زندگیش و...کلا از کتک الکی هم خوشت نمیاد...سعی کن توجیه شون کنی که چیزایی که میگی واقعیته و سعی کن زرنگ بازی هم در نیاری،چون اونا چیزی رو که میخوان میدونن و فقط امضا تو رو می خوان پس کم وزیاد نگو!

بعدالتحریر۲:ثابت شده که دیده شدن به همراه بترتیب:اصغر ب،فی فی و (ه)در این روز احتمال خطر رو بیشتر میکنه!

بعدالتحریر۳:دزدکی هی میگه بریوم امروز واسه ۸ مارس پارک دانشجو...می گم بابا اونا همه زنن،امروزم مال اوناست...یه وقت میریم وسط خدای ناکرده ما رو با مردهای انگل بشریت و...اشتباه میگیرن،ما هم که گیلاسیم،تا بیایم ثابت کنیم ما از خودتونیم اوکی بابی!(baby)،کتکه رو خوردیم ها....قبول نمیکنه...شاید اومدیم...خدا قبول کنه....

بعدالتحریر۴:اینجا و اینجا می تونید درباره ۱۸ اسفند و منشاء اون بخونید.....و البته حدس بزنید!

+ نوشته شده در 15:22 توسط مهدی
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384
موش مرده بازي...

 

نگران نباشید...بخاطر شما دوباره معلق میشویم!!!

شرق:

 

بعدالتحرير:ملخك يه دفعه...نه دو دفعه پريد...اما دفعه سوم گير افتاد!حالا حكايت ما، حكايت همون ملخك (مرحوم!)شده...

+ نوشته شده در 21:15 توسط مهدی
شنبه سیزدهم اسفند 1384
حقوق ناچیز آدما...
۱:نه طرفدار دو آتيشه حقوق زنان و از اين حرفام و نه راه دادن يا ندادن زنا تو استاديوم اصولا مسئله مهميه،والا آدم كه مي تونه بشينه تو خونه و لنگو دراز كنه و ضمن تخمه شكستن با خيال راحت فوتبال بينه مگه مرض داره بره بشينه رو اون سكوي سرد يا گرم(از دو حالت خارج نيست)چشمشو كور كنه تا مثلا قدم زدن علي دايي رو ببينه!اما خوب مسئله اينه كه واسه يه سري مهمه واتفاقا اونا زنن و اتفاقا واسه يه سري هم مهمه كه اونا رو به هيچ وجه راه ندن،حتي به قيمت توهين به شعور يه آدم...ماجرا رو تقريبا مي دونين:قرار بوده ۲۰۰ نفر خانم بازي ايران كاستاركا رو از نزديك ببينن،دم در استاديوم آزادي سوارشون مي كنن تو اتوبوس به بهانه اينكه اين اتوبوس ميره تو استاديوم و اين جوري امنيت شما بيشتره...بعد اين اتوبوس سر از ميدون آزادي در مياره و...بفرماييد بريد خونتون...دقيقا مثل اين كاميوناي حمل گوسفند كه پرشون ميكنن از گوسفند و اون زبون بسته ها هم نمي دونن دارن كجا ميرن...

۲:يه خانمي به اسم لاله صديق به هر حال زحمت ميكشه از امكاناتش درست استفاده ميكنه(درسته وضع ماليش نسبتا عاليه!اما شخصا فكر مي كنم اونم مثل خيليا ميتونست به جاي تلاش همه پولاشو بده آتاشغال بخره يا از موقعيتش...)و ميشه قهرمان اتومبيل رانی،حتی تا اون جایی که می دونم امثال داره تمرین میکنه واسه شرکت تو مسابقات فرمول۳،اما:

شرق:

رقابت آقايان و خانم ها ممنوع
مسابقات اتومبيلرانى و موتورسوارى امسال پر از سوژه هاى جالب و اتفاقات غيرمنتظره بوده است. بعد از مرگ جواد فاليزوانيان و اتفاقات مربوط به تيم هاى رالى آخرين چيزى كه از اين مسابقات به گوش رسيده داستان حضور دختران در مسابقات است. ظاهراً فدراسيون نتيجه يكى از مسابقات سرعت را كه در آن لاله صديق بالاتر از رانندگان مرد قرار گرفته كان لم يكن تلقى كرده و برنده خانم را از جدول كنار گذاشته است. اين اقدام هم بى جواب نمانده و اعتراض و شكايت اين خانم به سازمان تربيت بدنى و حتى مراجع بالاتر باعث شده كه دستورالعمل جالبى صادر شود. شنيده مى شود از سوى سازمان تربيت بدنى بيانيه اى صادر شده كه مهم ترين مفاد آن جدا كردن كامل رقابت هاى ورزشى كه امكان رقابت آقايان و بانوان وجود دارد اين اتفاق نخواهد افتاد، تمام.
 

بعدالتحریر:چندسالیه بعضی وقتا به این فکر میکنم که منم مثلا برم مثل این فیلما به یه پیرمرد پیرزن خرمایه آخرعمری حال بدم تا اونا هم دقیقا مثل فیلما یه زمینی ملکی ارثی بهم ببخشن،الان یه ۲-۳ ساعتیه که دوباره داره رو مخم راه میره...پلیز اگه چنین سوژه ای دم دستتونه یه ندا بهم بدین خودم مخلصشونم،همچین نگهداری کنم ازشون که آب از آب تکون نخوره...پورسانت به نرخ بازار هم براتون در نظر گرفتم...عجله کنید...
+ نوشته شده در 23:11 توسط مهدی
پنجشنبه یازدهم اسفند 1384
خوددرگیری!
۱.۱:با عرض معذرت به خاطر بی ادبی در سطر زیر...ببخشید ولی باید بگم:

زندگی سطل ا -یست که همه در آن غوطه وریم...

۱.۲:تو هم نمی خواد منو تحمل کنی،خودم می د ونم چه پخی ام...

۱.۳:اینکه بخاطر خیلی اشتباها تو زندگیم احساس گناه کنم،فقط به خودم مربوطه...

بعدالتحریر۱:حالم خوبه،مشکلی هم ندارم،دپرسم نیستم،امروزم کلی بهم خوش گذشته.....اما واقعیت هر چه قدرم تلخ باشه،دلیل این نمیشه که ازش فرار کرد...

بعدالتحریر۲:تنها آدم در دسترس دور وبرم که خیلی راحت می تونم تحملش کنم و بخاطرش یه تمام روز همه رو بپیچونم اینه...

بعدالتحریر۳:البته تحمل نه به معنای فشار کشیدن...تحمل مثبت!واژه گیر نیاوردم خوب...

+ نوشته شده در 20:23 توسط مهدی
سه شنبه نهم اسفند 1384
ضد...
۱:ضدیت با همه چیز و هر کس مخالف تو وجود تک تک ماست،فکر کنید چقدر از کلمات ضد آب،ضد یخ،ضد ضربه،ضد زلزله،ضد خش و... استفاد ميكنيم در حالي كه ضديت تقريبا اتخاذ يه حالت تهاجميه و واكنش نشون داد،اما ما ساعت ضد آب نمي خريم تا مثلا با آب مبارزه كنيم،يا با ضربه جنگ كنيم،ما نهايتا مي تونيم خودمون يا وسيله مونو در مقابل خسارت محافظت كنيم.حتي تو انگليسي هم پروف يعني ثابت یا رزیست یعنی مقاوم،مثلا می گن واتر رزیست...نه ضد...

اما ما چون هر چي رو دوست نداشته باشيم ضد ماست و حداقل اش اينه كه همه بدونن ضد ماست حتي اگه هيچ غلطي نتونيم بكنيم پس بايد ضديتمونو و البته حقايتمونو به اثبات برسونيم...حتي در زمينه انرژي هسته اي!خوشتون بيا يا نياد،من عقيده دارم ايراني جماعت يه ملت موش مرده مزوره،كه هر كاري مي كنه و بازم دلش ميخواد همه دلسوزي كنن واسش...الان هم حوصله توضيح بيشتر ندارم و اگه حرف بيشتر بزنم ممكنه نتونم خوب توضيح بدم و موجب سوتفاهم شه،پس بقيش باشه واسه بعد...

بعد التحرير:دزدكي اومده مرخصي،تيپ و قيافش شده مثل آرش تو كليپ آرش!

+ نوشته شده در 22:41 توسط مهدی
دوشنبه هشتم اسفند 1384
شیخ ما گفت...

در خواب روح شيخ ابوسعيد ابولخيررا زيارت كرديم وبه سبب كنجكاوي به جا مانده از زمان مطالعه كتاب ادبيات دوران دبيرستان ايشان را پرسيديم:اين همه افاضات و عبارات حكيمانه و پندارهاي مشعشعانه وزينهارهاي عارفانه را از خودتان در آورديد و يا از روي دست كسي تقلب كرديد؟

به سان شير غران نعره اي زد و همتاي يلان پهلوان گرداگرد اتاق همي چرخيد وگيسوان سيه فام به دو دست كشيد و چنين خروشيد:

اي بي خرد هوسران،اي ابن الجهل،اي في في!!!به خدا قسم اگر بنا بود حتي به اندازه نقطه اي حرف من دراوردي بزنم در همان عصر خودمان حكومت بسان مردمي تشكيل داده و رييس آن مي شدم و يك روز در ميان درجمع مردم نجيب بغداد و ري و خراسان و فارس و بلوچستان و... دم از آزادي بلاد اشغال شده بيزانس! بدست صليبيون رومي ميزدم و روز ديگر دم از عدالت وسهيم شدن عوام از محل جيره وعايدات ناچيزشان در اداره مايملك باير و موات و پرهزينه و كم سود حكومت،تا هم نان خور حكوت كم شود وهم سود اداره اش بيشتر(آخر سر موقع خداحافظی بهم گفت:شنيده ام در زمان شما اين را كوچك كردن دولت ناميده اند!)...اما نه مرا از جهت خوف از عاقبت اين عمل جسارت چنين امري بود ونه  مريدان پارسا وگريزان از طمع دنيايم...حقا كه اين افعال فقط در زمانه شما درست مي آيد و آنهم حاكمان خودتان...دراويش را ننگ و نيرنگ به كار نبايد و نيايد...

بعدالتحرير1:فردا ميرم همون خراب شده مذكور في السابق!واسه حذف و اضافه...

بعدالتحرير2:پر حرفي واقعا عادت بديه كه نمي تونم تركش كنم!

+ نوشته شده در 13:5 توسط مهدی