تبليغاتX
باغ آلبالو
چهارشنبه سی ام فروردین 1385
مرز توهم و عینیت...
خیلی وقتها آدم دلزده میشه از همه چیز...همه کس...همه جا...خیلی وقتها هم این دلزدگی شو خودبخود فراموش میکنه...اما بعضی وقتها فقط سعی میکنه فراموش کنه و خودشم می دونه که نمیشه...پس به روش نمیاره،خودشو بی تفاوت نشون میده...میتونه از خونه بیرون نیاد...می تونه دوستاش و نبینه..میتونه تلویزیون نبینه...کتاب و روزنامه نخونه...از صبح تا شب خودشو بزنه به خواب...اما هر کاری کنه هیچوقت نمیتونه فکر نکنه...با خودش درگیر نشه و جواب سوالهای رو که به نظرش دیگران مسئول پاسخگویی به اونا هستن رو از خودش نپرسه؟

اینکه چرا چرا و چرا بی عدالتی تو همه زمینه ها تا این حد داره تو جامعه موج میزنه؟چرا آدم ساده ای مثل من تو این مملکت نمیتونه احساس خوشبختی کنه؟چرا همیشه باید فکرم مشغول چیزایی باشه که واسه یه سری آدمتو اون سر دنیا چیزای مسخره و حل شده ایه؟چرا مجبورم هر وقت که تو جمع دوستامم قیافه شاد و خوش مشرب به خودم بگیرم و وقتی ازشون جدا میشم تازه برم سر حل دونه دونه مشکلات تموم نشدنی خودم؟ چرا تمام تبلیغات دولتی ما داره شبیه به تبلیغات حکومتهای کمونیستی و مائوییستی میشه؟چرا مثل چین سابق و کره شمالی و لیبی فعلی شدیم که میخوای به زور کاریزمای ساختگی مردمی و ادعای حمایت ملت خودمونو داعیه دار  مدیریت نظامی موفق و مسلط بر احوال جاریه اجنماعی نشون بدیم؟چرا باید ساعت۳۰/۱۰ هر شب وقتی دارم از ضلع شمالی میدون انقلاب به سمت خونه میرم که لش خسته از بیکاری ام رو برسونم به رختخواب اون دختر مقبول الوجهه و ساده ۲۰-۲۱ ساله رو ببینم که تو اون موقع شب تو سرما وگرما داد میزنه (نه التماس و خواهش)  که جوراب مردونه سه جفت ۷۰۰ تومن؟چرا باید بعد از گذشت ۲۸ سال از انقلاب و ۲۶ سال از تصویب قانون اساسی مملکت تو خیلی از روستاهای دور ونزدیک مملکت بچه های قد ونیمقد تو یه کلاس متعفن و تاریک درس بخونن؟چراآمار اعتیاد به مواد مخدر روز به روز بالا میره به جای اینکه حداقل ثابت بمونه؟چرا سالی یکی دو تا از دوستامو به علت مرگهای خودخواسته شون(خودکشی)از دست بدم؟چرا با ۲۳ سال سن باید برای فراموشی و اضطراب کمتر و آسایش موقع خواب از قرصای آرام بخش تجویز شده ونشده استفاده کنم؟چرا استادای دانشگاهی که میشناشم دونه دونه وبی سر و صدا دارن به کشورای غربی مهاجرت میکنن؟چرا آمار سکته قلبی از ۷۰ سال به حدود ۳۰ سالگی رسیده؟چرا تو جاده های کشور سالانه خون ۸۰۰۰۰ انسان(۲۰۰۰۰ کشته وحدود ۶۰۰۰۰ مجروح)آسفالتهای فرسوده وصاف رو قرمز میکنه(در حالی که سرانه خودرودر کشور حدود یک خودرو به ازای ده نفره)؟چرا آمار تجاوز و هتک حرمت (موارد کشف شده)سال به سال بیشتر و نمونه هاش  فجیع تر میشه؟چرا رییس مجلس مملکت باید تو سفر خارجیش سوار هواپیمای بوینگ۷۰۷ ای بشه که ۴۰ سال از زمان ساختش میگذره تا بر اثر ترکیدن لاستیک هواپیما سفر به تعویق بیفته و ما مسخره همسایگانی بشیم که روزی آرزو داشتن که کاش جای ما باشن؟چرا بعضی قوانین تاسف برانگیز و غیرمنطقی کیفری ما سالهاست ثابت مونده؟(این منطقیه که اگه یه دختر ۱۲ ساله حتی به عمد آدم بکشه! باید تا۱۸ سالگی زندان بمونه وبعد اون اعدام بشه؟چون شرعا به سن بلوغ رسیده وحدو قصاص میتونه در موردش به اجرا گذاشته بشه...)چرا مردم ما (هممون)تبدیل شدن به آدمایی متزور،دروغ گو،محتکر،ربا خوار،کلاهبردار و.........

چرا؟؟؟

و هیچوقت به جواب نمیرسم،چون من هم جزئی از این سیستم آلوده و فاسد شدم،چون من هم یک عامل ویک مقصرم...خواسته وناخواسته دست به اعمالی میزنم که با هیچ منطق عقلی و احساسی قابل درک نیست...نه فقط من...همه ما...شاید بخش اعظم ملت ایران بیمار شده ایم و خودمون رو به نفهمی و بی خیالی میزنیم...روزی جایی مرثیه ای نوشتم در باب فرشتگانی که فاحشه شدند،امروز حرف چرند دیروزم رو (لااقل برای ثبت در خاطر خودم)تصحیح میکنم....... از اول هم فرشته وجود نداشت ،من ندیدم، حتی کسی  هم نبود که گواهی بدهد میشناسد تا چشم مرا هم به جمالش روشن کند...روایتها از فرشتگان قدیم مانده بود و در سینه ما مردمان خوشخیال تبدیل به واقعیت حال شده بود...در عصری که من در آن زندگی می کنم همه فاحشه اند...آنقدر به شیوه های مختلف وبا زبان ریزی های متنوع و در دفعات مکرر بهمان تجاوز کردند که خودمان هم ناخواسته عادتمان شده،دیگر خودمان با روی باز از هتاکان به حرمت از دست رفته مان با روی خوش استقبال میکنیم و آنچنان رفتار می کنیم تا مبادا به خاطر اشتباه ناخواسته ای از ما دل آزرده شوند...دیگر کار از کار گذشته...مرز معصومیت و فاحشه بودن را با کدام مقیاس می خواهیم اندازه گیری کنیم؟چه کسی می خواهد صلاحیتمان را تایید کند؟باورم نمی شود که چگونه خودمان را در مقام قضاوت برابر  اعمال کرده وناکرده دیگران قرار می دهیم،حال آنکه خودمان دامنما لکه مال که نه...لجن مال است......

قواعد و شرایط و تعاملات حاکم بر زندگی مان در این عصر مانند داستانهای مسخره پورنوی سایتهای سکسی بی منطق و پر از اشتباهات ریز و درشت شده است...فساد و تعفن دامن همه مان را گرفته...دیگر هیچکداممان هم از عقوبت رفتارهایمان هراسی نداریم...شاید هنوز در آغاز سیر قهقرایی به سوی سیاه چال نابودی و فرموشی هستیم.......

بعدالتحریر۱:غیبت ۱۰ روزه به علت بی حالی و بی حوصلگی و روزمرگی و بی مودمی و ...گشادی و غیره بود...

بعدالتحریر۲:دو قسمت هست که میخوام به اینجا اضافه کنم یکی مطرح کردن و بحث ونظر سنجی در مورد مواد قانونی که به نظر من غیر قابل توجیه یا قابل بیان به نحو بهتریه و دیگری قسمتی به نام دیوار نوشته اس که می خوام عکسایی از نوشته های روی دیوارها بگذارم....

تا  بعد.....

+ نوشته شده در 17:37 توسط مهدی
شنبه نوزدهم فروردین 1385
iran open 2006

۱:ازديروز 18 ام فروردين مسابقات آزاد جهاني روبوكاپ ايران در محل نمايشگاه بين المللي تهران شروع شده،چيزاي جالبي اونجا هست كه مي تونه واسه هر كسي جذاب باشه،ضمنا ميزبان اين مسابقات دانشگاه آزاد قزوينه هستش.توي اين دوره ۱۱۷تيم در رشته هاي سيموليشن فوتبال دو بعدي و سه بعدي،روبات امدادگر،روبات فوتباليست،روبات مين ياب و ...شركت ميكنند و زمان برگزاي مسابقات هم ۱۶تا ۲۰فروردين لز ساعت ۸صبح تا ۸شبه...ورود براي عموم هم آزاده..امروز من تنها رفتم.و فردا هم قراره من و دزدكي و سه چهار نفر ديگه بريم واسه تشويق تيم دانشگاهمون و سوت بزنيم!بالاخره اين هم كار مهميه كه در توان ماست و ازش دريغ نمي كنيم!!!ضمنا تلويزيون رسمي هم اين قضيه روئ كلي جدي گرفته و شبكه خبر از صبح تا الان چند بار بصورت مستقيم مسابقات رو از محل برگزاري گزارش كرده و چند تا مصاحبه زنده هم با مسئولان و شركت كننده ها در اين مورد داشته ،پس بشتابيد كهاز تچنولوژي عگب نمونيد ببم جان...
بعدالتحرير:اينجا ميتونيد توضيحات كاملتري رو درباره اين مسابقات پيدا كنيد:http://www.qazviniau.ac.ir

...

بعدالتحریر۲(بعد از ۱۲ ساعت):متوجه شدم که ای میل ام هک شده...دوستانی که منو با آی دی قبلی اد کرده بودند یا کسانی که میخوان ادم کنن می تونن با آی دی جدیدم:baghealbalo@yahoo.com ادم کنن...مرسی...

 

+ نوشته شده در 0:48 توسط مهدی
پنجشنبه دهم فروردین 1385
فی فی یازیخ...فی فی تنها...فی فی اولدی یاندی!
دم خودم گرم...حال کردم با پیش بینی آخر پست قبلیم!راستی راستی کم بود بمیریم ها...خلاصه اش اینبود که تو جاده سلماس ـ ارومیه یه پراید با ۱۴۰ تا سرعت کوبید بهمون،جوری که ماشین ما که در حال حرکت به سمت ارومیه بود،۱۸۰درجه مسیرش عوض شد!۳۰ سانت هم تک چرخ زد!الان یه هفته ای هست که دنبال کارای صافکاری و بیمه و مکانیکی و....هستم،خلاصه اینم از تعطیلات نوروزی بنده،خونواده هم برگشتن تهران،منو اینجا تهنا!گذاشتن،انقدرم این شهر کوچیکه و آشنا زیاد که سیگار نمیشه کشید...آه دلم لک زده واسه.......ای خدا از دوشنبه هم که باید برم دانشگاه...کوفت...درد...مرض!مخلص کلام اینکه خواستم بگم زنده ام و اصلا هم حوصله ندارم،الان هم باید بلند شم برم که مطمئنم این غیبت  نیم ساعته من باعث شده این شاگرد صافکاره چشم منو دور ببینه بیکار بشینه...بای بای تا بعد...

بعدالتحریر۱:..یوس،..کش،ایششک!(اینا رو بالهجه ترکی و حالت عصبانی و مستاصل بخونید!تا پی به عمق طنز قضیه ببرید)نه ایشین وار؟!نه مرگین ده؟!نیه موزاحم!اولموسان گینه؟!.....فکر میکنید اینا رو کی بهم گفته؟؟؟اینا رو از تو گوشی تلفن مخصوص امداد جاده ای  که کنار جاده تعبیه کردن شنیدم!!!!!!!!وقتی بعد ۵-۶ بار اشغالی یه بار خط جواب داد و من گفتم:ببخشید ۱۱۰؟یه تصادف...........تو اون خالت گیجی و منگی داشتم کنار جاده ریسه میرفتم!خداییش خنده دار ترین خاطره زندگیم شد!فقط یه بار خودتونو تو این صحنه جای من فرض کنید!

بعدالتحریر۲:اینجا بوق زدن یعنی سلام دادن و راهنما زدن یعنی از من سبقت بگیر!!!امکان نداره یه بار هم که شده موقع خطر بوق بزنن و میگن راننده مقابل هول میشه!!!اگه هم بوق بزنی طرف اول دیده و ندیده برات دست تکون میده بعد که فهمید آشنا نیستی تعجب میکنه که مرتیکه چرا بوق زدی؟!ضمنا علت تصادف ما هم این بود که من داشتم سرعت کم می کردم و راهنما میزدم که مثلا من میخوام دور بزنم،راننده مقابل به من گفت که من فکر کردم منظورت اینه که بیا از من سبقت بگیر!!!

بعدالتحریر۳:راستی تو مملکت چه خبره؟من یه هفته ایه که تلویزیون ندیدم!آخه میگفتن آمریکا تا ۷ام مهلت داده!بعد میاد نجاتمون میده!!!

 بعدالتحریر۴:راستی میبخشید که نمی تونم کامنت بذارم،وقتی بر گشتم عوضشو در میارم...حتما...

 

+ نوشته شده در 18:22 توسط مهدی
پنجشنبه سوم فروردین 1385
...
۱:نمی دونم این چه شانسیه من دارم آخه...از جن و انس شانس نیاوردیم ما...خداییش یکی از این دور و بری های ما آدم حسابی نیست...اند آدمش دیگه این دزدکیه دیگه...بابا مگه تو کار وزندگی نداری؟تو این دو روز ۴۰-۵۰ کیلومتر منو پیاده راه برده×کم کم اون آخرا حسابی ما رو هالو گیر آورده بود رژه هم میداد بهم!امنم ۱ دقیقه،نه..۱۰ دقیقه تحمل کنم،سنگین بازی در آرم بالاخره خودمم می دونم یه چیزیم میشه دیگه،از سر فاطمی تا ۴ ولیعصر با فرمان رژه آقا و دستورات نظامی شون از ملت سان دیدم!٬و...بماند...که امروز به خودش هم گفتم×واقعا حیف که نمیشه این ...خل بازیهای مارو اینجا نوشت،یعنی از مزه میفته وگرنه....

۲:آخ من کشته مرده هرچی ساندویچی کر وکثیف  هستم با اون کارگرای لهجه دار کر و کثیف و اون سوسیس بندری های کر و کثیف و...کلا هر چی کثافت تو دنیا هست!

۳:دیشب تلویزیون فیلم خیلی دور خیلی نزدیک رو داد،واسه بار چهارم نشستم دیدن...اما نامردا به فیلم به این مثبتی و شعاری و.... هم رحم نکرده بودن،حداقل سه تا تیکه فیلم رو که به نظر من اصلا مهم نبود ولی با منطق صدا و سیما باید قیچی میشد رو از فیل بریده بودن...هر سه قسمت هم مربوط به صحنه هایی میشد که خانمی توش بود و مشکل از خانم بود!

بعدالتحریر۱:در راستای ۱ باید بگم که:بنظر من دزدکی هم یجورایی مثل من بد شانسه،اصلا بیای آدمای دور و بر ما رو ببینی،یه نفر محض نمونه پیدا نمی کنی که به آدم رفته باشه×اصولا آهنربای من و دزدکی اینطوریه که هرکی خل و چل تر باشه،بیشتر با ما حال میکنه!

بعدالتحریر۲:اصلا ما جاهایی هم که میریم گردش و شکم چرانی هم یه جاهای عتیقه ای مختص خودمونه!رومون هم نمیشه به کسی بگیم کجاها میریم گردش و ناهار خوری!

بعدالتحریر۳:ما رفتیم سفر تا ۳-۴ روز بعد،اگه زنده باشیم ان شاءالله!(اینو گفتم که اگه یه وقت مردم بگید×عجب مومنی بود،از مردن خودش هم خبر داشت!)

+ نوشته شده در 1:18 توسط مهدی