تبليغاتX
باغ آلبالو
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385
کمی هم خوشمزگی!

۱:زبانم آبستن کلماتیست که اگر به بار بنشینند، بلافاصله سقط خواهم شد....

۲:سرم داره گیج میره،بس که از صبح،بچه داری،خونه داری و.... کردم........اوووف....

بعدالتحریر۱:می خوام برم بیرون یه چرخ بزنم ببینم دنیا این دو سه روز اخیر دست کی بوده؟نوبت ما کی میشه ؟ها؟

بعدالتحریر۲:از خودم تشکر و به خودم خسته نباشید عرض می کنم!

 بعدالتحریر۳(الحاقی ۱ ساعت بعد از پست شدن مطالب بالا!):کسی می تونه به م ن کمک کنه که چه جوری می تونم از اورکات شکایت کنم؟آخه چرا باید با  آبروی مردم بازی کنن؟من به این گلی و نازی وخوبی وبا کمالاتی و ....چرا باید تعداد قلبهای تو پروفایل اورکاتم(همچین معنیش تو مایه های عشق و لاو و اینا نیست،خفن تره!)اینقدر زیاد باشه؟خدا بدور....به خدا حقیقت نداره....

 برای پی بردن به قضیه،عکس را بزرگتر ببینید!

 

+ نوشته شده در 17:38 توسط مهدی
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385
متاسفم....
شرمنده ام دوست عزيز،اگه بخاطر يكسري اعتقادات مزخرف خودساخته الكي،در عين تبحر كامل در دروغگويي،بعضي جاها و بعضي اوقات نمي تونم دروغ بگم.....و باعث شرمندگي شما  میشم!

متاسفم از اينكه به چيزايي وفا دارم كه باعث ميشه نتونم خيلي از كارايي رو كه بنظرم درست نمي آد انجام بدم.

منو ميبخشيد بخاطر اينكه،عرضه انجام خيلي از كارا رو ندارم،اونايي كه حتي با وجود اعتقاد شخصي بر اينكه انجامشون اشتباهه و....خيلي وقتا مثل خيليا دلم ميخواد يه بار تجربه شون كنم،اما يا بلد نيستم يا ميترسم يا....و باعث ناراحتي!يا خنده تون ميشم....

متاسفم از اينكه بعضي وقتها نمي تونم تحملتون كنم و شما هم همچنين....

خوب هیچ کدوم از ما مجبور به تحمل ای شرایط نیستیم....

خوب.... پس مثل خيلي آدماي ديگه من فراموشتون ميكنم و لطفا شما هم مزاحمم نشيد....

بعدالتحرير:نداريم....

+ نوشته شده در 22:34 توسط مهدی
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385
اول حرفتو بجو ببین چه مزه اییه بعد حرف بزن دادا.
داشتم تلویزیون می دیدم که داشت سخنرانی احمدی نژاد رو تو اراک زنده پخش می کرد،وقتی رسید به اینجاش که فرمود: "ما مشكلات و موانعي داريم كه بايد برطرف شود. برخي كارهاي اشتباه مانع حركت امروز ماست كه يكي از اين كارهاي اشتباه خصوصي‌‏سازي يعني واگذاري اموال مردم به عده‌‏اي خاص بود."

منور فرمودید آقای رییس جمهور...خدا میدونه امروز و فردا شاخص بورس کجا می افته و....اونوقت میگن مردم بیان سرمایه گذاری کنن....دولت باید کوچیک شه...بوروکراسی باید از بین بره و.....

حالا ما این خبر رو صبح با هیجان تمام به دوست روزنامه نگاری دادیم و از وقتی اون رفته محل کارش هی به من زنگ میزنه که خالی بند چرا خبر دروغ میدی،آبروی آدمو میبری...

راستم میگفت...وقتی برای اثبات حرفم بهش،سایت چند تا خبر گزاری ئو حتی شبکه خبر رو اینور اونور کردم دیدم که یا خبر رو ناقص کردن یا این بخشو جور ملایمتری نوشتن.نزدیکترین خبر به اصل مطلب همینی بود که بالا نوشتم و از سایت ایلناست.

آخه یکی نیست تو این مملکت که به این آقا بگه حرف بودار نزنه تا رفقا مجبور به سانسور نشن؟

بعدالتحریر۱:فردا با دکتر جونم امتحان میدترم دارم،امیدوارم پیشش شرمنده نشم!پس برم سر دزس.

بعدالتحریر۲:وقتی شما شلوارتون رو با یه بسته تقریبا پر سیگار و یه فندک آویزون کنید به جالباسی و صبح ببینید شلوارتون رو شسته ان و رو بنده! چه احساسی بهتون دست میده؟!

 

+ نوشته شده در 18:18 توسط مهدی
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385
خودباوری!!!

از:في في آلبالوچه سرايي

به:دزدكي (بلبل قفس!)

 

استاد گرامي،جناب حضرت آقاي دزدكي دامت بركاته

 

پيرو توافق دو طرفه صورت گرفته از جانب حضرت عالي و قبول شفاهي مطالب مطروحه از طرف آن جناب، از سوي حقير مبني بر مهلت دهي به اينجانب تا ساعت 12 شب  سه شنبه مورخه 26  ارديبهشت ماه هزار سيصد وهشتاد و پنج شمسي در مورد امر خير مطرح شده در جلسه سه شنبه 19 ارديبهشت ماه سال جاري،در محل كافه هشت و نيم ،اينجانب ضمن اعلام مراتب حسن نيت و همكاري با شما،لازم به ذكر مي دانم كه بنا به دلايل شخصي و شغلي! استطاعت استفاده از مهلت منصفانه تعيين شده توسط شما را نداشته،در اين لحظه به صورت داوطلبانه انصراف خودم را از جهت اقدام براي به سرانجام رساندن امر مربوطه اعلام مي دارم.لازم به ذكر است اينجانب  تاييد ميكنم كه از اين لحظه هيچگونه حق دخالتي در زمينه نحوه اقدامات آتيه شما در مورد  امر مذكور را براي خودم قائل نميباشم .

در پايان  از حسن ظن شما به اين حقير نهايت تشكر و تمنن را دارم.

 

 

 

آن عارفان   كه مجلسي آتش همي زنند

                                                            مستي شان زباده نيست،بل دم نمي زنند

خواهي اگر كه مبري شوي ز جبر روزگار

                                                            چشم و دل خود نزد خوبرويان جا مگذار

 

 

و من ا... توفيق

في في آلبالوچه سرايي

 

بعدالتحریر۱:مثل اینایی که پرزنت گلدکوییست میشن،یه لحظه داشتم احمق می شدم که عاشق بشما!

بعدالتحرير۲:تست كنكور ادبيات 85(صد در صد سئوال!):

12:شاعر شعر بالا چه كس است؟

الف:ايرج ميرزا!     ب:مولانا جلال الدين بلخي رومي    ج:نيما يوشيج!!!      د:في في آلبالوچه سرايي

بعدالتحرير۳:مرتيكه گوشي پدرمو دادم توش آهنگ و برنامه بريزي،نه اينكه هر چي فاطي و علي دايي اونجوري! و شعر هجويه و ....كه آدم روش نميشه بگه بريزي توش،5000 تومن هم پول بگيري،شب ببرم خونه با باز شدن هر فايل 1 كيلو وزن كم كنم!

بعدالتحرير۴:امروز ميخواستم در مورد حادثه زاهدان هم بنويسم ،ولي بحث طنز شد،فقط يه سئوال:يه آقاي  مهمی گفته كه بعضي ها ميخوان در اين شرايط نا امني رو القا كنن!!!مي خواستم بگم:واقعا اينكه روزي 30-40 نفر تو اين شهر گنده دزديده بشن وبهشون تجاوز بشه و كلي دزدي کوچیک و بزرگ و... باشه و جديدا هم بمب گذاری..... و یا آدما رو دسته دسته توي جاده پر رفت و آمد بكشن،خودش عين نا امنيه،القا و اندوكتانس و امپدانس!!! و....نمي خواد..............

بعدالتحرير۵:اون شعره في البداهه است بابا،تو اتوبوس قزوين گفتم!خودمم نمي دونم بيت اول به بيت دوم چه ربطي داره!

بعدالتحرير۶:اطلاعيه سازمان سنجش آلبالو سراچه ده بالا!:به اطلاع كليه متقاضيان شركت در آزمون 85 مي رسانيم،فردي با نابساماني هاي شديد رفتاري و رواني بنام في في .آ  كه ادعاي دسترسي به سئوالات آزمون و قصد اخاذي از خانواده هاي داوطلبان داشته دقايقي پيش دستگير شده و براي بررسي هاي بيشتر به بخش بررسي بيماري هاي حاد رواني بيمارستان اعصاب و روان آزادي منتقل گشته،لازم به ذكر است داوطلبان عزيز و خانواده هاي ايشان هيچ گونه نگراني.....

+ نوشته شده در 21:0 توسط مهدی
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385
من يه كرمم!!!
امروز هیچ سوژه ای ندارم،شدم مثل يه كرم كوچولو كه خسته داره زير سايه لالا ميكنه،حوصله هم ندارم،با اینکه خیلی دلم می خواد یه چیزی بنویسم ام هیچی بالا نمی اد،پس میتونم به خودم مرخصی بدم و بشینم یه دل سیر چت بازی کنم(هم به فتح چ،هم به کسر چ)

بعدالتحریر۱:پسر...بپر یه بسته ب.ک از سر کوچه بگیر بیا...

بعدالتحریر۲:اگه فهمیدی ب.ک چیه جایزه داری!

بعدالتحریر۳:بابا واسه بار n-۱ ام....عزيزم اين اي ميل هايي كه مياد ميگه تو خدا تومن پول بردي،همش سركاري،چون بعدش ازت شماره دبيت كارت و پسوورد ميخواد!تو هم كه تو حسابت چيزي نيست اون طرف يارو بلند كنه يه دعايي در حقت بكنه!فقط وقت خودتو اون طرفو سرويس كردي!

بعدالتحرير۴:پيشنهاد مي كنم يه درس يه واحدي اختصاص بدن به نامه احمدي نژاد به بوش،چيزي تو مايه هاي متن نامه سياسي فرهنگي الهي بشر دوستانه پيش بينانه رييس محبوب جمهور آقاي ....دامت بركاته.....

بعدالتحرير۵:اينقدرم سخت نيستا،موتورم داره گرم ميشه،ميخوام بشينم كلي بنويسم...اينجا نه...رو كاغذ!

+ نوشته شده در 11:58 توسط مهدی
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
من،لارا کرافت....و نوستالژی زن اثیری زندگی من!!!

۱:سال دوم دبیرستان بودم که باهاش آشنا شدم، همون زمان به شدت عاشقش شدم!و این عشق تا زمان مرگش ادامه داشت!اون موقع ها به این فکر میکردم که زن زندگی من!باید یه چیز متفاوتی مثل اون باشه!!!حالا دوباره زنده اش کردن و برگشته!،اما متاسفانه زمانه برگشته و من ۵-۶ سالیه که دیگه حس عاشقانه ای نسبت بهش ندارم!فقط مونده یه احساس احترام آمیز! به شخصیت مجازی که زمانی اسوه مجاهدت زنان جهان!(در مقابل امپریالیسم جهانی غارتگر!)در ذهن کودکانه اندیش من بود و علاقه ای (هنوز)کودکانه برای معرفی آنچه دوستش داشتم به دیگر دوستانم: 

عکس۱:

عکس۲:

بعدالتحریر۱:این بازی،اولین بازی رایانه ای جهان بود که از روی آن فیلم ساخته شد،یعنی بر خلاف روال طبیعی که از روی فیلمهای معروف بازی ساخته می شود،این بار از روی یک بازی بسیار محبوب و پر فروش فیلم سینمایی ساخته شد،که متاسفانه علی رغم اینکه فیلم هم پرفروش شد،من عقیده دارم سازندگان فیلم و آنجلینا جولی(در نقش لارا کرافت)....زدن به محبوبیت این بازی و لارا کرافت محبوب من!

بعدالتحریر۲:فعلا که در جدالی نفسانی-روحانی تصمیم گرفتم هرگز ازدواج نکنم!،اما جدا از این قضیه چند وقت پیش به این نتیجه رسیدم که حالا اگه یه روزی هم یه جور دیگه تصمیم گرفتم!زن اثیری من باید حتما خانمی شلخته  باشه و مقدار متنابهی هم بی خیال و....!پس لاراکرافت هم نبود...نبود!

بعدالتحریر۳:آدم هرچقدر هم سعی کنه یه چیز دیگه باشه،باز یه جایی کاری میکنه یا حرفی میزنه که نشون میده،تمام تلاشش فقط سعی بیهوده ای در گول زدن خودش بوده...

بعدالتحریر۴:محمود جان واقعا غیرمترقبه تشریف دارن،خداییش این نامه آخری رو اگه یه کسی مثل خاتمی واسه بوش مینوشت،هر جوری هم سعی میکرد با دلایل پولیتیکی و خیرخواهانه و بشردوستانه و منافع ملیو...توجیهش کنه،کلاهش پس معرکه بود،ولی...

خوب...کیا بودن میگفتن احمدی نژاد اگه رییس جمهور بشه،خوبه؟چون جو رو به سمتی میبره که آمریکا کاملا رودر روی ما وا میسته؟!؟!؟!

 

+ نوشته شده در 15:51 توسط مهدی
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385
۱:وقتی که یه روز کامل به مرگ فکر کنی و راههای ممکن و در دسترسی رو که به وسیله اون ممکنه هر لحظه بمیری یا مردونده بشی یا خودتو بمیرونی رو بررسی میکنی و وقتی به این نتیجه میرسی که خوشبختانه یا متاسفانه تقریبا احتمال افتادنت تو هرکدوم از این مسیرهای منجر به نیستی حالا حالا ها تقریبا نزدیک به صفره!(که اگه حتی یه کمی بیشتر بود،الان اینجا نبودی...)و فعلا ناچار به زندگی کردن در احمقانه ترین فضای شخصی و اجتماعی هستی و هیچ برنامه ای هم نه برای حال و نه برای آینده ات نداری(با این پیش فرض مسبوق به سابقه که اگه داشتی هم مثل دفعات قبل به دلایل فیزیکی و متافیزیکی منجر به خیر نمیشدند!)و کار تا اونجایی پیش میره که احساس زندگی کردن در شرایط و مختصات یه انگل بهت دست میده.... به نتایج جالبی میرسی که روایت ابتر و ناقصش میشه مطلب اول پست قبلی من!!!

از توضیح بیشتر در این زمینه معذورم!

۲:اگه میشد همه مثل تو فکر میکردن چی میشد؟

........نه نمی خوام دیکتاتوری پوپریستی درست بشه!!!...اصلاح میکنم.........

اگه میشد خودم مثل تو فکر وعمل کنم چی میشد؟

۳:نمایشگاه کتاب جایی است برزخی با تعداد بیشماری آدم که در همه جهت در حال حرکت اند و چز آنهایی که در صف هایدا(و بقیه فک وفامیلهاش!) واستادن،بقیه نمی دونن واسه چی اونجان!!!

۴:برادر من...عزیز من....من ساعت هفت و نیم عصر، خسته و داغون و نصفه و نیمه چاییده از بارون یه باره عصرگاهی دارم خودمو تو اتوبوس برگشت از نمایشگاه به سمت خوابگاه جا میکنم،اونوقت تو زنگ میزنی خبر از قراری میدی که من خبری اش نداشتم و میگی برو حتما...خب من نمیتونم سرخود پاشم برم جایی که کسی جز تو! ازم نخواسته و نمیدونم کی اونجاس و چه خبرایی قراره اونجا بشه؟ضمنا اگه خودمو...تازه ۹ شب میرسیدم شهرک...هی اصرار میکنی مجبورم به تو هم الکی بگم:باشه،حتما میرم...!ولی خودتم میدونستی نمیرم...نه؟! 

بعدالتحریر۱:این همه تو به ما گفتی انرژی مصرف نکن ...نکردیم،یه بار که ما گفتیم،چرا قهر میکنی آف لاین میشی؟!

بعدالتحریر۲:لینکا درست شد آیا؟

+ نوشته شده در 21:4 توسط مهدی
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385
(بدون شرح2)
مدتهاست به این نتیجه رسیده ام که خالق من هیچ چیز جذابی را در وجود من جا نگذاشته...شاید به همین دلیل است که برای بازگرداندن من بسوی خودش هیچ عجله ای ندارد!!!

بعدالتحریر۱:حس و حال طولانی نویسی ندارم.

بعدالتحریر۲:تیم فنی متشکل از من ودزدکی!در حال بررسی علت عدم دیده شدن لینک های بلاگ رول شده دوستان در وبلاگ های خودمان است.

بعدالتحریر۳:آه ه ه......هوای هوای چراست.....حیف که دیگر گله ای برایم باقی نمانده....

+ نوشته شده در 21:22 توسط مهدی
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385
(بدون شرح)
:اونی که اون پشته و صاحاب اینجاست اسمش چیه؟

ـنمی دونم،ما بهش میگیم آقاهه!

بعدالتحریر۱:ببین عزیزم،من هنوز مطمئنم که یه آدم شعورمندم ولی واقعا از هیچ چی این فیلمایی که تو دوست داری سر در نمیارم!!!

بعدالتحریر۲:سیاه مثل مرگ دوباره برگشت...

+ نوشته شده در 21:27 توسط مهدی
جمعه هشتم اردیبهشت 1385
دکتر جون من!!!
با نیم ساعت تاخیر میام سر کلاس،دکتر طبق معمول بی توجه به من داره درسشو میده،می شینم ردیف آخر و روزنامه رو روی صندلی بغل دستیم باز می کنم تا وقتی حواسش نیست!نیم نگاهی به تیترای مهمش بندازم،چند دقیقه بعد تو مهلتی که به بچه ها واسه نقاشی! کردن از رو تخته میده مثل اینکه احساس میکنه  اون عقبا یه خبریه،بلند میگه آقای...بیام پیشت یه گپی با هم بزنیم!(اوا،این اسم منو از کجا میدونه؟این تازه جلسه سومیه که من سر کلاسش میرم)شروع میکنم به نقاشی از روی تخته تا وقتی میاد خدای نکرده ضایع نشم،میرسه کنارم و میشیته روی صندلی بغلی...

:هی پسر چه قدر پیر شدی تو چیکار کردی با خودت؟!

-استاد دست کم گرفتی ما رو ها،اینا همه ۸۳-۸۴ ای ان من خیلی قدیمی تر از اینام!

:خیلی بابا بزرگ باشی ۷۹ ای دیگه...

-نه ۸۰ ای ام

:متولد ۶۰؟

-نه...۶۱

:منم متولد ۵۹ ام!ورودی ۷۷!

-نه بابا دکتر شوخی می کنی!(بی جنبه ام دیگه،زود پسر خاله میشم!)واقعا دمت گرم ،من اگه بخوام به سطح الان تو برسم یه ۴۰-۵۰ سالیم شده!(اینجا از تکنیک پاچه خاری استفاده شد!)

حدود یه ربعی نشستیم با هم درباره سینماو ژان رنو و ناتالی پورتمن و تارنتینو ورضا کیانیان!.... صحبت کردیم . همه کلاس حوصله شون سر رفته بود!وچپ چپ نگاه میکردن!بعد کلاس هم با هم رفتیم یه ناهار دنگی زدیم!و هرکی سوی خودش!ولی خدایی خیلی باهاش حال میکنم آدم دو سال از خودت بزرگتر باشه،مدار مخابراتی و تکنیک پالس درس بده!چیزایی که اگه خودمو بکشم تازه سال دیگه این موقع میتونم به لطف همین دکتر جون پاس کنم!!!(البته اگه مثل دفعات قبل و استادای دیگه سرم الکی دل خودمو خوش نکرده باشم!)راستی باهاش قرار گذاشتم بریم با هم نمایشگاه و....خب چرا اینقدر جو گیر شدم؟آخه تا الان دوست دکتر نداشتم!!!آخه دزدکی و وحید و آلتر و...و بقیه خل و چلا هم شدن رفیق؟!

بعدالتحریر۱:دو ساعت با من اومدی بیرون یه پاکت سیگارمو کشیدی!یا باید خودم از دست تو ترک کنم یا بایدتو رو ترکت بدم!

بعدالتحریر۲:اصلا دوس ندارم جای محمود باشم!چون الان داره از این وریا فحش میخوره،هم از اون وریا!

بعدالتحریر۳:در شرایطی که خود کشورای صاحب تکنولوژی هسته ای اذعان دارن این تکنولوژی همچین پاک پاکم نیست و یه سری خطرات اساسی داره که باعث میشه با کوچکترین اشتباه جون هزاران آدم به خطر بیفته و در حالی که اصولا مملکت ما دیمی و هرکی هرکیه و واسه کسی هم احتمالا حرکت مطابق با استانداردهای ایمنی مهم نیست(از مراسمشون واسه اعلام خبر دستیابی ایران ......میشه اینو فهمید،وقتی تو تمام دنیا وقتی میخوان زباله های اتمی رو جابجا کنن ملت تظاهرات میکنن وراهو بند میارن و...ولی تو اون مراسم  شیشه های حاوی یو اف ۶ رو گرفته بودن دستشون و کردی می رقصیدن!!ومقداری کیک زرد هم هدیه میدن موزه آستان قدس!)چه جوری می تونیم امیدوار باشیم که دو،پنج،یا ده سال دیگه یه حادثه ای تو مایه های چرنوبیل اتفاق نیفته؟

بعدالتحریر۴:برادر تارانتینو می خواد فیلم  بسازه،اونم چه فیلمی...

بعدالتحریر۵:من یه چیزی حدود ۵۰ تا لینک اون بغل دارم،اگه کسی نمیبینه بگه تا یه خاکی تو سر بلاگ رولینگ بکنم،اون ۴ سایت زیری هم که همه میبینن اصلا تو لیست بلاگ رولینگ نیستن که کسی نتونه ببیندشون.

+ نوشته شده در 13:43 توسط مهدی