
این سومین باریه که امروز دارم سعی می کنم که یه پستی کوفتی چیزی بذارم اینجا...
اولیش که صبح بود و بعد یک ساعت و اندی تایپ این سرور لعنتی اجازه آپ بهم نداد و هر چی بود یه جایی save کردم واسه بعد تا پستش کنم که اومدم دیدم هیچی نیست،و گرنه الان احتمالا داشتید بلند ترین پستم رو می خوندید!
احتمالا مصلحتی در کار بوده!زیادی توش غر زده بودم!!!
دومیش همین ۱۰ دقیقه پیش بود که اونم به دلایلی منصرف شدم از گذاشتنش تو اینجا و اینم سومیش که فقط محض اینه که من امروز حتما باید آپ می کردم تا لال از دنیا نرم!
کلی خوش بحالتون که نشد اون پست اولی رو بذارم!
بعدالتحریر!:بیاید منو از اینجا نجات بدید!سه روزه میخوام برگردم تهران،به زور نمی گذارن!!!تو این چند روز شدم مسئول رفع نقص سخت افزاری و نرم افزاری تمام کامپیوترهای فک و فامیل و همسایه و بقال سر کوچه و....!!!
....در رو که باز کرد سایه قد حدودا دو متریش که بالای سرم افتاد گفتم.وای...این از کجا پیداش شد،۵-۶ ماه بود که واسم تکراری شده بود،۱۰ تا قرار میذاشتیم(میذاشت)که همدیگه رو ببینیم،۹ تاش رو بی هیچ دلیل و توجیهی میپیچوندم و اون یکی رو هم که میرفتم از اولش باهاش طی میکردم که من نیم ساعت بیشتر وقت ندارم....حرفا و....ش رو خلاصه بگه و منم زود برم پی کارم....
اونشب اما آخر وقت بود....پیش خودم حساب کردم خوب کاریش نمیشه کرد،اینم که میخواد بره سر کار(شب کار بود)....میشینیم تا ساعت ۹ بعد هم تا یه مسیری با هم میریم و بعد خداحافظ،خوب اینجوری حداقل یه قرار اجباری ناخواسته هم با هم داشتیم و تا یکی دو هفته سراغم نمیومد....
نشست صحبت کرد...از داستان تکراری مشکلاتش با خانواده و برادرش و درگیریاش و ضررهایی از جانبش بهش تحمیل شده....از عشقش که ۲ سال تمام بخاطرش آواره شده بود....دوستاشو از خودش رونده بود،از خونه طرد شده بود،از طرحهای تکراری کارای آیندش و از خاطرات روزمره شخصیش.....گفت که خونواده رو راضی کرده برای بار سوم برن خواستگاری دختر مورد علاقه اش،که اگه جواب اینبارشونم نه..باشه نمی دونه باید چی کار کنه....گفت که برادر بزرگترش دو ماه دیگه عروسی میکنه و اون هرگز به عروسیش نمیره....و من فقط گوش کردم،عکس العمل من همون راه حلهای الکی همیشه بود،با بی حوصلگی نظرم رو خلاصه براش گفتم...چون به نظرم دیگه واسش بس بود،چون حرف گوش نمی کرد و چون راه خودشو میرفت....همیشه همین طور بود...میرفت ودرب وداغون تر برمیگشت و اعصاب آدمو خرد میکرد.....
وقتی تو میدون انقلاب داشتم باهاش خداحافظی میکردم نظرمو در مورد یه چیزی(فکر کنم همون قضیه ازدواجش)ازم پرسید و من همون جور که داشتم در حال دست دادن و خداحافظی کردن سعی میکردم که زودتر کار رو فیصله بدم و برم به زندگیم برسم،آخرین سوالشو که درست متوجه نشدم با یه جواب نامفهوم و سرسری پاسخ دادم و دستمو از دستش جدا کردم و رفتم به سمت دیگه خیابون....و برای اینکه احساس نکنه پیچوندمش در حال راه رفتن برگشتم به سمتش و یه دست الکی هم واسش تکون دادم و آخرین تصویری که ازش تو ذهنم مونده در یک لحظه شکل گرفت:مثل همه شب هایی که با هم بودیم ودر آخرین متر هم مسیری از هم خداحافظی می کردیم....تاریکی شب،خط عابر پیاده،یه آدم قد بلند،با چشمانی پر از سئوال داشت به من نگاه میکرد.....
عصر پنج شنبه یه آشنا...تماس گرفت....گفت که شنیده....خودشو کشته....تو باغشون....۸۰ کیلومتری تهران....باورم نشد،گفتم اینم فیلمشه....قبلا بخاطر دختر مورد علاقش پاشو با دستگاه فرز بریده بود و....
بالاخره پرس و جو ها ساعت ۱۱ شب نتیجه داد،خواهرش خواسته بود تا دوستاشو ببینه و ........
دو هفته قبل با خوردن ۹۰ تا قرص ترا....اقدام به خودکشی کرده بود که با رسیدن به موقع خانواده و بستری شدن تو ای سی یو از مرگ موقتا نجات پیدا کرده بود(اما اینو به هیچکس نگفته بود،حتی بمنم فقط گفته بود که به علت تشنج تو بیمارستان بستری بوده!!!منم تو فکر اینکه آدم بیست ساله و تشنج؟!شکم رفته بود که شاید اوردوز کرده....)
روز جمعه رفتم خاکسپاریش....تعداد ما(دوستاش)وخانوادش سرجمع ۳۰ نفر نمیشد....با اینکه خانواده متمکن و سرشناسی داشتن و......احساس بدی داشتم که انگار هیچکس(شاید کمی خواهرش)عین خیالش نیست...خیلی راحت کنار اومده بودن....یعنی خودشون هم راضی بودن؟؟؟؟........خودش رو هم تو یه امامزاده تو همون روستایی که باغشون اونجا بود و انجا فوت شده بود دفن کردن....شاید واسه اینکه زودتر فراموش بشه.......
دو روزه دارم با خودم جر می کنم....شاید از من کاری بر میومود....نه اون کله شق بود....اون از خانواده طرد شده بود....تقصیر خودش بود....کاش وقت بیشتری واسش میذاشتم.....همه مثل من بودن....من مقصرم؟....نه....آره....بستگی داره.....آره....
به یکی از دست نوشته هاش نگاه میکنم که تو اعلامیه مرگش چاپ شده بود:
من در این تنهایی
در غروب خاطرات روشن
اشک دل میریزم
و خدا شاهد زیبایی ماست...
لحظه ها در سفرند
ما اما در باد زمان گمنامیم
..........
همیشه وقتی نوشته ها و شعراش رو برام میخوند،با بی میلی تمام و بخاطر اینکه ناراحت نشه مثلا گوش میکردم و چقدر طولانی بود......اما این یکی.....نمی دونم.....
بعدالتحریر۱:شاید به قول ایشون:تو فقط ترانه بخوان...
بعدالتحریر۲:اصلا حس و حال ندارم....
بعدالتحریر۳:اصلا حس و حال مهمون فامیلی رو که مثل عقده ای ها دم به دقیقه نظر من رو راجع به دماغ عمل کردش بپرسه و نگران تیپش باشه که نکنه دخترخانمی ازش خوشش نیاد!و بخاطر کلاس من دراوردی سیگار مارلبرو .. دود کنه که دخترا خوششون بیاد!!!(در حالی که اصلا سیگاری نیست!)رو ندارم که هیچ،حال بهم هم زن هم هست....
اما میدونی همه آدمای دور و برتو که با اینکارت پرپر میکنی و اسمشونو می فرستی تو بایگانی عدم!یه طرف،این که بالاخره بعد از مدتها خودت میتونه با خودت آشتی کنه یه طرف دیگه...
بعدالتحریر۱:نگفتم بی عرضه ای!خوب گوش نکن،فردا هم مثل دیروز...به...م
بعدالتحریر۲:اینجا هم داره بیبخود میشه ها!خودنویسی های تکراری یه آدم مریض غرغرو!
بعدالتحریر۳:نهم شهریور فرداس،نه؟بذار بریم شورای امنیت،یه تنوعی بلکه شد تو این زندگیه سیاسی اجتماعی فرهنگی ....مون!از بس مملکت آرومه حوصلمون سر فت!
بعدالتحریر۴:یه چیز جالب:این برنامه کانال ۳ رو که مال راهنمایی رانندگیه میبینید که توش دوربین مخفی پلیسای اتوبان رو نشون میده؟چیز جالبش اینه که تو تیتراژش و وسط برنامه که ماشینای گشت رو نشون میده،تمام ماشینای گشت نامحسوسشون پلاکشون ایران۱۱ و با حرف "ق"هستش(مثلا:ایران۱۱ ۸۸۶ق۹۹ که یه زانتیاس!)،مثل اینکه همه رو با هم پلاک کردن!پس موقع گازیدن ولایی کشیدن حواستون به زانتیا ها و ۲۰۶ ها و پرشیا های سفید با پلاک "ق"که خیلی هم مودب دارن تو اتوبان میرونن باشه!
حالا این مورد رو دقیق بخونید.....
نهایت عکس العملتون چی بود؟ناراحت شدید یه خورده...نه؟فکر می کنید تا کی ناراحت بمونید؟یه ربع؟نیم ساعت؟نهایتا یه روز ...........
فکر کردین این اتفاق ممکنه واسه خودتون هم بیفته؟نه...مرگ واسه دیگرانه همیشه دیگه....شر سراغ ما نمیاد هیچوقت....اونایی هم که در عین بی تفاوتی ما می کشن یا کشته میشن.جانی یا مجنی میشن.....احتمالا تا قبل از در معرض فاجعه قرار بگیرن اینطوری فکر میکردن.....
حالا میدونین سر عامل این جنایت مورد بحث چی میاد؟
دو حالت داره:
۱:اولیای دم رضایت میدن....
۲:اولیای دم رضایت نمیدن....
حالت اول:اولیای دم این مقتوله که پدر و برادرا و خواهر و مادر و بچه هاش هستن(براساس ماده ۲۶۱ ق.م.ا همسر نمیتونه ولی دم باشه)خوب اصولا،به احتمال زیاد از خیر خون بچه شون میگذرن!چون پدر مقتوله(پدرش تقریبا میشه گفت جرمش معاونت در قتله،و اگه اثبات بشه از سه تا ۱۵ سال حبس داره *)پدر،همسر وپدر بزرگ بقیه اولیای دمه و اصولا فکر نکنم کسی قصاصشو بخواد،ضمنا قاتل هم که پسر عموی دخترس و بدستور پدره قتل رو انجام داده،پس بخاطر روابط خانوادگی میبخشنش و شاید بخاطر پاک کردن لکه ننگ از دامان خانواده محبوب هم بشه!!!
حالت دوم:خوب واقعا احتمالش صفره!میخواید وایستید ببینید،اما اگه رضایت ندن،باز هم پدر معاون جرمه و عمو ها البته...که این ربطی به اولیای دم بودن یا نبودن نداره و به خاطز جنبه عمومی جرم همون ۳ تا ۱۵ سال رو باید برن اون تو،قاتله هم قصاص میشه و فراموش.......
خب حالا چی تغییر میکنه؟هیچی....سالی چند مورد از این قتلهای خانوادگی و ناموسی واقع میشه و مجازاتهای همیشگی اعمال میشه....جدای از اینکه واقعا قانون مجازات اسلامی ما به نظر من خیلی جاها نیاز به حداقل جایگزینی و تغییر داره تا از حالت دفرمه و منفعلش در بیاد که اینو سالهاست حقوقدانای خیلی کله گنده میگن و کسی عین خیالش نیست....حتما حتما باید یه فکری به حال تغییر دید مردم و هنجارهای جامعه بکنیم،فکری برای فرهنگ سازی و آموزش جمعی....متاسفانه تو این زمینه هم سالهاست که جامعه شناسای کله گنده و روانشناسای....دارن هشدار میدن و کسی گوشش بدهکار نیست.....نتیجه اش تا الان این بوده....بی تفاوتی امثال من وشما،رشد نگران کننده جنایتهای خانوادگی،خودکشی های دردناک نوجوانان در مناطق محروم،آمار وحشتناک(غیر رسمی) خود فروشی،گسترش بی مهار اعتیاد و...............
تا کجا پیش خواهیم رفت؟
آینده آبستن اتفاقات وهمناک است.......متاسفانه....
*:ماده ۲۰۷ ق.م.ا
بعدالتحریر۱:به جای اینکه پتیشنهای موردی امضا کنیم واسه جلوگیری از اعدام یا قصاص محکومین محاکمه شده بر اساس قوانین فعلی.....لااقل فکر کنیم رو اینکه چه طور میشه مقامات رو به سمتی سوق داد که ابهامات و ایرادات و نقصهای قوانین مورد استناد فعلی رو رفع کنن تا قانون،صحیح و نامتناقض و بی ابهام برای همه اجرا بشه....
بعدالتحریر۲:شاید ما سوختیم اما،فکری برای نسل های بعدی بکنیم شاید قدردان ما باشند....
بعدالتحریر۳:قبلا هم گفته بودم که شخصا با بعضی مواد قانون مجازات اسلامی مشکل دارم(موادی از مباحث مربوط به قصاص،بعضی از حدود،دیات و نحوه تخصیص اونها،قسامه،و مباحثی از تعزیرات و....).یعنی یا استنباطات من ضعیفه یا قوانین مبهمه یا منابع مطالعاتیمو درست انتخاب نکردم و....ومی خوام اونا رو با ذکر مثال و ....اینجا مطرح کنم و از اونایی که نظر جدیدی دارن یا احساس می کنن می تونن کمکی باشن به اینکه این مباحث رو علمی تر و صحیح تر دنبال کنم،میخوام که نظراتشونو یا هر چی که دز این رابطه مرتبط میدونن رو با من در میون بذارن........