تبليغاتX
باغ آلبالو
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386
نمیدونم..نمیخوام هم که بدونم....
Forrest Gump Poster

:نمی دونم اتفاقاتی که تو زندگی ما می افته..رو حساب تقدیره..یا کاملا تصادفیه....نمی دونم..نمی خوامم که بدونم....

(فارست گامپ)


خیلی وقته که فکر می کنم….البته اگه بشه بهش عبارت فکر کردن رو نسبت داد….خب،آخه هر چیزی که تو فکر میکنی دقیقا اون چیزی نیست که فکر میکنی..میدونی..اصلا بی خیال..زیاد جدی نگیر..اصلا نتیجه این چیزایی که می خوام برات بگم اینه که فکر نکن،جدی نگیر،درگیر نشو..حالا خب البته یه چیزی هم تهش هست که بهش هنوز فکر نکردم! و فعلا ترجیح میدم بی خیالش شم…
خیلی وقته که فکر می کنم….هوم….مثلا به این که میخوام چی کار بکنم..نه اینکه الان میخوام چی کار کنم خب نیازی به فکر کردن که نداره..الان وسط یه عمل انجام شدم…الان دارم نتیجه هایی رو که که این چند وقته بر اثر فکر کردن بهشون رسیدم رو واست لیست می کنم….این چی کار کردن اما،خوب فرم های غیر دم دستی تر دیگه ی هم داره..اینکه واسه 5 سال آینده…یا بیشتر حتی….(البته اگه زنده باشی)چه برنامه ای داری؟چی کاره می خوای بشی؟(می دونم یه خورده دیر داشتم به این مساله فکر میکردم!)واسه زندگیت…چهارچوب فعلیتت رو تا کجا بست میدی؟…یه خورده دم دستی تر شاید….میخوای یه آدم معمولی باشی یا یه استثناء؟میخوای صبح به صبح پاشی بری سر کار،عرق بریزی یا سلول خاکستریای مامانی تنبلو بذاری سر کار و پول در بیاری....هر روز....با یه ساعت کاری منظم..وقتی کارت تموم شد سرتو بندازی پایین....راه بیفتی تو دود و ترافیک..سرراه چند تا پاکت خوراکی و هله و هوله بخری بیاری...اوه یادم رفت...تو ازدواج کردی؟میشه تصورش کرد..خوب از یکی خیلی خوشت میاد،اونقدر که می تونه هم خونه ایت باشه؟میوه و هله هوله واسه اونم میخری؟شایدم چند تا بچه ریز و درشت؟هوم؟سرت شلوغ میشه،مگه نه؟دم به دم باید حواست باشه واسه خرج خونه و حساب و کتاب و نق نق بچه و اینکه بزرگه رو باید بفرستی مدرسه و....کوچیکه مریضه و....یه تفریح مختصر خانوادگی هم هر چند وقت یه بار لازمه و........اوووووف....خیلی سرت شلوغ میشه..یعنی می تونی؟....میخوای استثناء بشی؟استثناء چه جوریه؟احتمالا مثل طرز نگارش کلمه اش سخت و جالب و عجیبه....اگه استثناء بشی خودت از خودت راضی میشی؟بقیه چه جوری نگات می کنن؟هی..میبینیش؟؟اون استثناس..با همه فرق داره..اینجوره و اونجور..خوشبحالش..اما شایدم نتونی بشی..آخه استثناء ها مادرزادی استثناء ان....تو از کجا یدونی مادرزادی استثناء نیستی؟نمی بینی مگه دارن پچ پچ میکنن....همه جا حرف توئه.......خوشبحالت....
میبینی........چه قدر سردرد آوره....چه قدر بسیطه....فازهای به وجود اومده یه آینده نگری کوچولو چه قدر می تونه سردرگمت کنه....این چندوقته چند ده برابر اینا فکر کردم به علاوه چند صد برابر همینا غصه خوردم....واسه هر کدوم از حالت های ناخوشایندی که ممکنه سرم بیاد....و کلی کیف کردم و مغرور شدم و تو توهم به همتون پز دادم!!اما....خب هیچوقت همه چیز دست خودت نیست..هزار و یک عامل  کوچیک ودرشت همین الان تو کمینه که شاید تو لحظه بعدی زندگیت رو نبینی..وبهر حال(هر جور میلته،خوشبختانه یا متاسفانه)تو کاری از دستت بر نمیاد،هر وقت لازم بشه اون کار خودشو میکنه....آره میدونم می تونیم مثل همیشه بشینیم ساعتها واسه از دست داده هامون،گذشته هامون،فراموش کرده هامون و همه چیز های عذاب آور دنیا گریه کنیم....واسه عشقی که خورده شد،عمری که گذشت،دوستی که از دست رفت،......همین طور که کردیم وخودتم خو ب یادته....آخرش که چی اما؟زندگی اون طور که باید گذشت.....حالا تو بشین و مثل یه بچه نفهم پا بکوب.......امیدوارم متوجه منظور من شده باشی....همین که میگم نمیخوام دیگه فکر کنم...میخوام از کنارش بگذرم....نتیجه پافشاری و گیر دادن الکی به زمین و زمان و تقلا و دست و پا زدن جلو چشته....حالا فرصت توئه......ولش کن....بیا....قدم بزن....باور کن....زندگی مثل یه بسته شکلاته که هیچ وقت نمی دونی کدوم شکلات رو بر میداری.......
نمیدونی....نمیتونی.....لج نکن.....
بعدالتحریر1:واقعا به این نتیجه رسیدم که خودش پیش میاد....میخوام دیگه غر نزنم....میخوام رد بشم.....
بعدالتحریر2:خودش پیش میاد....دوست دارم منظم بنویسم....تاچی پیش بیاد....

 

+ نوشته شده در 1:48 توسط مهدی
جمعه یکم تیر 1386
تو دانی و من و بس..؟!
آن مرد بر سر قرارش ماند....

آن مرد تا آخرین لحظه بر سر قرارش ماند....

کاش آن مرد قرارش را قبلا فراموش کرده بود....

کاش اصلا قراری در کار نبود....

بعدالتحریر۱:سرم رو به باد می دم آیا؟....می دونم....همین رافت!عالیه جنابعالیه که.... 

بعدالتحریر۲:خنده داره اگه بازم درباره فصل داغ امتحانات چیری بنویسم!

 بعدالتحریر۳:کلی جک بی مزه یاد گرفتم!بیاید بازآموزی تون کنم!!

بعدالتحریر۴:بری ۲ ساعت تو کافه طرف بشینی موقع بلند شدن تو برگه پیشنهادات جهارده مرتبه گند بزنی به سلیقه و دکور و کلا سیستم اونجا!!رو که نیست....!!تازه عصر همون روز زنگ میزنی به من باز همونجا قرار میذاری؟؟!!!!

 

+ نوشته شده در 5:56 توسط مهدی