
ظهر..خیابان،محل عبور..خون پخته..آفتاب کم جان پاییزه..افق،گمشده در جستجوهای چشم سرباز جوان..کالبدی آرام خوابیده..برق سکه های کم مایه،سرخی خون گوشه پارچه سپید..من،لرزش سرانگشتان،سردی تن..بغض،ناخورده..محبوس قفس خودخواسته تکرار،انکار..
شب..خیابان،محل عبور..رد خون ماسیده..انعکاس نور سرخ چشمک زن..نیشخند تلخ مردجوان..قیژژژژ،پوشاندن لباس موقت نعش..،سرباز،کلافه،دست بر پایه محمل زن،تن..چهره ها،آلوده،خسته،دلسرد..من،افروخته..لب باز به دشنام..تن لرزان..چشمها پرسان..محبوس قفس خودخواسته تکرار،انکار..
ساعتی بعد در خانه..چمباتمه،خیره نورهای اغواگر..دلقک دلبر آنسوی آن شیشه سرگردان..من،خندان..اسباب تفریح..از هر نوع،آماده..دغدغه،موقتا از تن دور..محبوس قفس خودخواسته تکرار،انکار..
مردمان هم،احتمالا آرمیده،خسته از سبقت روز..سرباز هم حتما خوابیده..
زن،آسوده..تن..واژه ای نامفهوم....

بعدالتحریر۱:متاثر شدن متاسفانه هیچ وقت دردی رو دوا نمی کنه..
بعدالتحریر۲:هر کسی تو فضای خاصی می تونه بنویسه..فضای دلخواه من برای نوشتن وقتی پیش میاد که حالم خوب نباشه و به طرز مازوخیستی احساس میکنم که نوشتن رو بهتر از ننوشتن دوست دارم!
بعدالتحریر۳:خوشبختانه احساس می کنم که تو دوره جدیدی هستم که می تونم کلی اینجا رو سیاه کنم!!
بعدالتحریر۴:یکی در مورد "مربع" تو کامنت پست قبلی چیزی گفته که ذهن منو شدیدا مشغول کرده به این که برخلاف رویه تحلیل ساده نگر و باری بهر جهت من،کاملا از مطرح کردن بحث این چهارضلعی متساوی الاضلاع هدف داشته..حالا اگه این دفعه درست حدس زده باشم ازش ممنونم،چون هنوز دارم اون کامنت رو تحلیل میکنم..