
فرقش فقط تو اینه که بتونی خودت رو تا نوک آنتن بالا بکشی یا نه..
y=1/2gt^2
بهش میگن سقوط آزاد..
فرق 120 متر تو یکی،دو ثانیه است..
8 یا 9؟
مهم نیست..اصلا" مهم نیست بدونی دقیقا" کی فرش خاک میشی..
شاید هیچ کس تو اون لحظه نتونه ثانیه هاش رو بشمره..
دونستن اینکه دقیقا" چه جوری این اتفاق میافته خیلی مهمتره..
تو اون ثانیه ها چی کار می تونه بکنه؟ها؟؟
..متاسفانه هیچ فرمول مطمئنی برای محاسبه "چه جوری" وجود نداره..
بعدالتحریر1:سرعت هم میشه بین 80 تا 9۰ متر بر ثانیه(حالا یه کم بیشتر و کمتر،مهم نیست) متغیر بر حسب اون ۱20 متر ارتفاع کذایی..p و f و..رو هم لازم نیست پیدا کنیم،اینا هیچ ربطی به "چه جوری" نداره،گفتم که اون هیچ فرمولی نداره..
بعدالتحریر2:کیفیت مهمه..حتی اگه بخوای بمیری،از اون لحظه به بعد اما،هیچ چیز مهم نیست..
بعدالتحریر3:لازم نیست تجربه کنید،تخیلش هم کلی خفقان آوره..

عکس:www.doorbin.net
جیغ(ادوارد مونش)
دراز کشیدم..
به خودم فکر می کنم..به سردردم..اینی که همیشه باهامه..اینی که هیچ کار جدی برای دور کردنش نکردم..اینی که مثل یه گلوله سربی از منتهای سمت راست شقیقه ام شروع به حرکت می مکنه،دور میزنه و همه جا رو می گرده ،تمام قطرهای کاسه سرم رو..یعنی ممکنه یه علاقه دو طرفه بین ما بوجود اومده باشه؟علاقه؟نه..همزیستی بهتره..من به اون عادت کردم و اونم منو رها نمی کنه..
مسخره اس..به این فکر می کنم که یعنی ممکنه موقع مرگم هم باهام باشه؟!نمی دونم اون موقع می تونم حضورشو تحمل کنم یا نه؟آخه مردن آدم یه چیز کاملا" شخصیه..شایدم تا اون موقع اینقدر بهش وابسته بشم! که بخوام بمونه..
اگه اون تو سر منه..پس همه فکرای منو می تونه بخونه..یعنی حتی چیزایی که نمی خوام هیچ کس بدونه..شاید بهتر باشه به روی خودم نیارم تا رومون بهم باز نشه..نمی دونم ،شایدم باید بهش،به خود خودش فکر کنم و باهاش معامله کنم،اون بیشتر آزارم بده و کیف کنه و هورا بکشه..و البته منم مطمئن باشم که هیچ وقت من رو لو نمی ده..
بعدالتحریر۱:این حالت دقیقا چه جور شیزوفرنی حساب میشه؟!
بعدالتحریر۲:احساس میکنم از پاراگراف آخر خوشش اومده!داره واکنش نشون می ده!بیشتر فشار می ده!!